السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
179
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
در سيره ابنهشام عبارتى آمده كه خلاصهاش اين است : « ابناسحاق گويد : بر اساس اخبارى كه به من رسيده ، نحوهى مسلمان شدن عمر چنين بوده است كه خواهرش فاطمه دختر خطاب همسر سعيدبن زيدبن عمربن نفيل بود كه هر دو نفر مسلمان شده بودند و اسلام خود را از عمر پنهان مىكردند . نعيمبن عبداللَّه تحام مردى از قوم و قبيله او بنىعدى بنكعب بود كه مسلمان شده بود ، او هم مسلمان بودن خود را از ترس قوم و قبيلهاش پنهان مىداشت . حباب بنارت به نزد فاطمه دختر خطاب رفتوآمد مىكرد و قرآن به او مىآموخت . روزى عمر در حالى بيرون آمد كه شمشيرش را از نيام درآورده و رسول خدا و يارانش را هدف گرفته بود و به او گفته بودند كه حضرتش در خانهاى نزديك كوه صفا به همراه حدود چهل نفر زن و مرد از يارانش در خانهاى اجماع كردهاند . در آن روز حمزةبنعبدالمطلب و ابوبكربن ابىقحافه و علىبنابىطالب همراه با عدّهاى ديگر از مسلمانانى كه به حبشه نرفته بودند ، در خدمت حضرت به سر مىبردند . نعيمبنعبداللَّه با عمر ملاقات كرد و گفت : كجا مىخواهى به روى ؟ ! عمر پاسخ داد : به سوى محمّد ، اين جوانى كه بين قريش تفرقه افكنده ، عقول را از كار انداخته ، بر دين آنها عيب گرفته و خدايان آنها را ناسزا گفته ، مىروم تا او را بكشم . نعيم به او گفت : به خدا سوگند كه خود را گول زدهاى ، مگر فكر مىكنى كه اگر تو محمّد را بكشى ، فرزندان عبد مناف دست از تو برداشته و مىگذارند روى زمين راه به روى ؟ آيا به سوى خانوادهات برنمىگردى كه كار آنان را سامان دهى ؟ ! عمر گفت : كدامين اهل بيتم ؟ گفت : شوهر خواهر و پسر عمويت سعيدبن زيدبن عمرو و خواهرت فاطمه بنتالخطاب . آنان مسلمان شده و پيرو دين محمّد گشتهاند ، تو اوّل به آنان رسيدگى كن . » « 1 » به هر حال ، اين حديث هرگز آن حديث ساختگى را تأييد نمىكند .
--> ( 1 ) . سيره ابنهشام 1 : 343 .