السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

172

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

نمىپذيرد . عربيت جز براى اهلش تسليم نيست . من در حالى چشم به دنيا گشودم كه اشتباه در گفتار را نمىدانستم . بلكه به مانند كسى بودم كه دردى ندارد تا نيازى به دوا داشته باشد ، لذا دوا براى او مناسب نيست و به خوبى و كمال زندگى مىكند . قرآن مجيد هم در باره‌ى من به همين مطلب گواهى داده است . آن‌جا كه فرمود : « و ما ارسلنا من رسول إلا بلسان قومه » مقصود از اين قوم ، قريش بود و من و تو از آن‌هاييم ، اى امير مؤمنان كه نژاد برگزيده و ريشه و تبار گرامى و و الا هستيم . تو اصل و ريشه‌اى و ما شاخه‌ايم . و رسول خدا - كه درو دو رحمت خدابر اوباد - مفسّر و مبيّن بود و دوستانمان به وسيله‌ى آن حضرت گرد هم آمدند . ما فرزندان اسلاميم و منسوب به آنيم و به آن خوانده مىشويم . رشيد گفت : راست گفتى و خداوند در تو بركت ايجاد كند . . . « 1 » رازى گويد : فصل سوم در مناظره‌اى است كه بين او و محمّدبن‌حسن در اين موضوع برگزار شده است : « آورده‌اند كه شافعى هنگامى كه به همراه علوىها از يمن احضار شد و به درِ خانه‌ى رشيد رسيد ، پاسى از شب گذشته بود و ده نفر ده نفر به حضور رشيد مىرسيدند . او يك نفر يك نفر آنان را سر پا نگاه مىداشت ، از پشت پرده با آنان سخن مىگفت و دستور مىداد كه گردنِ آنان را بزنند . شافعى گويد : چون نوبت من رسيد ، گفتم : اى اميرالمؤمنين بنده و نوكر و خدمتگذارت محمّدبن‌ادريس هستم . گفت : اى غلام گردنش را بزن . گفتم اى امير مؤمنان ، گويا مرا به انحراف از خود و گرايش به علويان متّهم مىكنيد ؟ ! براى شما مثالى مىزنم ، چه مىفرماييد در باره‌ى مردى كه دو پسرعمو دارد : يكى از آن دو را با خود همراه و در نسب با خود شريك ساخته و مىپندارد مالش بدون اجازه‌اش و دخترش بدون ازدواج بر او حرام است و ديگرى مىپندارد كه او از مقامش فروتر و به‌سان بنده‌ى او است . اين مرد به كدامين يك از آن دو تمايل خواهد داشت ؟ اين مطلب مثال شما و علويان است . هارون‌الرشيد اين سخن را سه بار تكرار كرد ، و من از اين معنى به الفاظ گوناگون تعبير كرده‌ام .

--> ( 1 ) . حلية الاولياء ، ذيل محمّدبن‌ادريس شافعى .