السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
169
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
است . پيش از آن سرور و همسرت سركشى كرده بود و مردمان پست و بىشخصيت به دنبال او راه افتاده بودند و تو رييس آنان بودى . با وجود اين دليل كه داريم ، گفتارت چه سودى به حال تو دارد ؟ حال آنكه شهادت با اظهار توبه زيانى نمىرساند . شافعى گفت : اى امير مؤمنان . اگر تو از من بخواهى كه سخن گويم ، بر عدالت و انصاف سخن خواهم گفت . رشيد گفت : مىتوانى سخن گويى . شافعى گفت : به خدا سوگند ، اى امير مؤمنان ! اگر مىتوانستم بگويم كه چه بر من مىگذرد ، به تو شكايت نمىكردم . با سنگينى اين آهن و زنجير از سخن گفتن معذورم . اگر بر من منّت نهى و اين زنجير را بگشايى آنچه كه در دل دارم برايت خواهم گفت . و اگر امر ديگرى در نظر دارى ، دست تو فراتر و دست من فروتر است و خداوند بىنياز و ستوده است . رشيد به غلامش دستور داد . زنجير از دست و پاهاى او گشودند . وى بر زانوى چپش نشست ، پاى ديگرش را بالا گرفت ، شروع كرد به سخن گفتن و چنين گفت : به خدا سوگند اى امير مؤمنان ! به راستى ، اگر خداوند مرا زير پرچم عبداللَّهبنحسن محشور دارد - كه تو او را به خوبى مىشناسى و بزرگِ خاندان است كه به هنگام اختلاف خواستهها و پراكندگى انديشهها مقبول همگان است - براى من و هر مؤمنى محبوبتر از آن است كه مرا زير پرچم قطرىبنفجأه مازنى محشور كند . رشيد كه بر جايگاه تكيه داده بود ، از جاى برخاست و مرتّب نشست و گفت : راست گفتى و نيكو گفتى ، اگر به هنگام اختلاف آرا و انديشهها ، زير پرچم مردى از خاندان رسول خدا صلّىاللَّه عليهوآله وسلّم و خويشاوندان او باشى ، بهتر و محبوبتر از آن است كه زير پرچم يك فرد خارجى حنفى باشى كه خداوند او را به ناگاه خواهد گرفت . اى شافعى به من خبر ده : چه دليلى دارى بر اين سخن كه تمام قريش امامند و تو خود ، از آنانى ؟ شافعى گفت : اى امير مؤمنان ، اگر خودم را براى اين كار شايسته بدانم ، بر خدا به دروغ تهمت بستهام . هيچگاه چنين كلامى از من سر نزده است . كسانى را كه چنين گزارشى به تو دادهاند ، حاضر كن كه روبرو گواهى دهند ، چرا كه گواهى دادن بايد حضورى باشد و غير از آن اعتبارى ندارد ، هارونالرّشيد به آن دو نفر نگاه كرد . وقتى