السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
167
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
مىتواند بگويد : هرگاه سخن از آثار شود ، مالك ستاره است . اين مجمل مباحث در اين مطلب است . 2 - شافعى به امامت و پيشوايى هارونالرشيد معتقد بود و او را به كلمهى « اميرالمؤمنين » خطاب مىكرد . اين مطلب از اشكالهاى بزرگى است كه بر شافعى گرفته مىشود ، چنانكه ابونعيم در كتاب « حلية الابرار » در شرح حال شافعى گويد : حديث كرد ما را محمّدبنابراهيم بناحمد از ابوعمرو عثمانبنعبداللَّه مدينى از احمدبنموسى نجار از ابوعبداللَّه محمّدبنسهل اموى از عبداللَّهبنمحمّد بلوى كه گفت : هنگامى كه محمّدبنادريس ( شافعى ) را به عراق آوردند ، او را شبانه سوار بر استرى بدون كجاوه و زين - در حالى كه طيلسانى ( عبايى سبزرنگ و از بالا تا پايين را گرفته ) بر خود افكنده و پاهايش به زنجير بسته بود - وارد كردند زيرا وى از همدستان عبداللَّهبن حسنبن حسن بود ، در صبحگاه روز دوشنبه دهم شعبان سال يكصد و هشتاد و چهار ، ابويوسف قاضى القضاة و محمّدبنالحسن رييس ديوان شكايات به ديدار هارونالرشيد رفتند كه نظريات اينان را قبول نداشت و از ديدگاههاى آنان برگشته بود . اين دو نزد او رفته و دربارهى شافعى و شخصيت او به طور مفصّل سخن گفتند ، محمّدبنالحسن گفت : سپاس خداى را كه در سرزمينها به تو مكنت داد و همه مردم را تسليم تو ساخت . فرمانت همواره مطاع و دستورت روا ، دعوتت آشكارا و امر الاهى هويدا باد ، هرچند كه سركشان را خوش نيايد . گروهى از ياران پراكنده عبداللَّهبنالحسن گرد هم آمده و به نيابت از سوى آنان فردى بود كه به او محمّدبن ادريسبن عبّاسبن عثمانبن شافعبن سائببن عبيدبنعبد يزيدبن عبدالمطلببن هاشمبن عبد مناف مىگويند . او مىپندارد كه نسبت به اين امر شايستهتر است . پناه بر خدا . مقامى است كه قدمش به آن جا نرسيده . زبان و گفتار و انديشهاى ژرف دارد . با زبانش به زودى تو را مىربايد و من از او ترسناكم . خداوند ، تو را از او در امان نگاه دارد و از لغزشهايت حفظ كند . آنگاه از سخن ايستاد . رشيد به ابويوسف گفت : اى يعقوب ! پاسخ داد : لبّيك يا اميرالمؤمنين . گفت : از گفتار محمّد چيزى هست كه قبول نداشته باشى ؟ ابويوسف جواب داد : محمّد در آن چه