السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

26

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى)

رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود . بدين‌جهت او را دشنام نمىدهم ، چون اگر يكى از آن‌ها را داشتم ، آن را بيش از شترهاى سرخ‌مو ( كه بسيار قيمتى است ) دوست مىداشتم . رسول خدا صلى الله عليه و آله دريكى ازغزوه‌هايش او را جاگذاشت ، على به او گفت : اى رسول خدا ! مرابا زنان وكودكان جاگذاشتى ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود : « آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من درمقام هارون نسبت به موسى باشى جزاين كه پس ازمن نبوّتى نيست » . و شنيدم كه روز جنگ خيبر مىفرمود : « حتماً پرچم را به مردى مىدهم كه خداوند و رسولش را دوست مىدارد ، و خداوند و پيامبرش او را دوست مىدارند » . راوى گفت : به مقابله‌ى دشمن برخاستيم . پيامبر فرمود : على را برايم بخوانيد . او را در حالى كه چشم درد داشت آوردند ، پيامبر در چشمانش آب دهان زد ( و چشم او شفا يافت ) و پرچم را به او داد ، سپس خداوند بر او پيروزى بخشيد . و هنگامى كه اين آيه نازل شد : « ندعُ أبنائنا و أبنائكم » رسول خدا صلى الله عليه و آله على و فاطمه و حسن و حسين را خواند و فرمود : پروردگارا ! اينان‌اند خانواده‌ى من . 4 - 8 . ابوبكربن ابىشيبه ، از غندر ، از شعبه ؛ هم‌چنين محمّدبن مثنى و ابن‌بشار ، از محمّدبن جعفر ، از شعبه ، از سعدبن ابراهيم ، از ابراهيم‌بن‌سعد ، از سعد از پيامبر صلى الله عليه و آله كه به على فرمود : « آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى » . « 1 » 9 - روايت ابن‌ماجه ابن‌ماجه در « سنن » چنين گويد : علىبن محمّد ، از ابومعاويه ، از موسىبن مسلم ، از ابىسابط كه عبدالرّحمان است از سعدبن ابىوقاص كه گفت : معاويه در يكى از حج‌ّهايش آمد ، سعد بر او وارد شد . از على ياد كردند ، معاويه او را دشنام داد . سعد خشمگين شد و گفت : اين سخن را به مردى مىگويى كه شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمود : هر كه من مولاى او هستم ، على مولاى اوست .

--> ( 1 ) . صحيح مسلم : 4 / 32 رقم 1871 .