السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
990
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
چهارم : روش استدلال شيعه به حديث مدينة العلم در كتابهايشان موجود و ثبت شده است ، و روش استدلال مبهم و اجمالى كه « دهلوى » به آنان نسبت داده است در هيچ يك از نوشتههايشان نيست و ما در اينجا روش استدلال بعضى يارانمان را مىآوريم تا خيانت و دروغ « دهلوى » در اين گفتار را ملاحظه كنيد : ابوجعفر محمّدبنعلىبنشهر آشوب سروى پس از نقل حديث از مخالفان گويد : « و اين اقتضاى واجب بودن مراجعه به اميرالمؤمنين عليه السلام را دارد ، چون كنيهى « مدينه » را براى خود قرار داد و اطّلاع داد كه رسيدن به دانش او تنها از سوى على ممكن است ، چون او را مانند دَرِ آن شهر قرار داده است كه جز از سوى او واردش نمىشود . سپس اين امر را واجب كرد با فرمودهاش : « فليأت الباب » ( بايد نزد آن در بيايد ) و شامل دليلى بر عصمت او مىباشد ، چون از كسى كه معصوم نيست امكان سرزدن كار زشت ، وجود دارد ، پس اگر آن اتّفاق رخ دهد ، اقتدا به او زشت است ، پس منجر مىشود كه ايشان عليه السلام به كار زشت فرمان داده باشد ، و اين جايز نيست . و نيز دلالت دارد بر اين كه او داناترين امّت است ، و اين مطلب را دانستههاى ما از اختلافهاى ديگران تأييد مىكند و مراجعهشان به يكديگر و بىنيازى او عليه السلام از مراجعه به ديگران ، و نيز ولايت و امامت حضرت على عليه السلام را آشكار فرمود ، و اين كه دريافت دانش و حكمت در دوران حيات و بعد از وفاتشان جز از سوى او و روايت از او صحيح نيست همانگونه كه خداوند متعال فرمود : « و أتوا البيوت من أبوابها » » « 1 » و يحيىبنحسنحلى معروف به « ابنبطريق » گويد : « بدان كه در اين فصل چيزهايى در رشتههاى بسيار از مناقب ايشان گردآورده كه همگى آنها والامقامى او و پيروى و اقتداى امّت به ايشان را ايجاب مىكند . از آن جمله ، فرمودهاش « من شهر دانشم و على در آن است ، هر كس آن شهر را خواهد ، بايد نزد آن دَر آيد . » و نيز فرمودهاش :
--> ( 1 ) . مناقب آل ابىطالب 2 / 34 .