السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
988
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
دوم : و از چيزهايى كه حمل آن را بر دانشهاى باطنى رد مىكند ، حديث « من شهر فقه هستم و على در آن است » مىباشد . پس همانگونه كه اين دو حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وارد شده ، اين حديث شريف هم از ايشان نقل شده است . . . همانگونه كه پيش از اين دانستيد . . . و همانگونه كه تأويل و چنان حملى در اين حديث راه ندارد ، همچنين جايى در آن دو حديث ندارد . پس باطلبودن گفتهى قاضى هندى با اين بيان نيز آشكار شد . پس جاحد منكر از خشم آن بميرد . سوم : تمامى اين حديثها دلالت دارد بر اختصاص داشتن و انحصار داشتن دانشها به طور مطلق به سرورمان اميرالمؤمنين عليه السلام . . . و وجههاى دلالت آن را در پاسخ به گفتههاى عاصمى و قارى و غيرشان ، آورديم ، و همانجا گفتههاى بزرگان را در اين باب ذكر كرديم از جمله آنها نقل مناوى از حرّانى است : « پيشينيان و پسينيان دانستند كه فهم كتاب خداوند منحصر به على است . و هر كس آن را ندانست از درى گمراه شد كه از وراى آن خداوند حجاب را از دلها برمىدارد تا يقينى تحقّق يابد كه با برداشتن حجاب تغيير نمىيابد . » پس اين گفتهاش نيز باطل شد كه گويد : « دريافت دانشهاى فقيهان منحصر به گرفتن از على نيست . » قدح حديث ستارگان چهارم : تمسّك او به حديث « اصحابم چون ستارگاناند » به خاطر گمان او بر عدم انحصار مذكور ، ضعيفتر و سستتر است ، . . . اين حديث به اعتراف بزرگان حافظان و پيشوايان اهل سنّت ، ساختگى است . . . و قدح آن در پاسخ به سخن اعور واسطى آمد . برخى كسانى كه متن گفته آنها در بطلان اين حديث آمده است ، عبارتند از : ابنعبدالبر ، ابنتيميه ، ابوحيان زين العراقى ، ابنحجر عسقلانى ، ابناميرالحاج ، سيوطى ، خفاجى و شوكانى . تفصيل سخن در اين باره در بخش « حديث ثقلين » از كتابمان آمده است . ( 18 ) با سخن دهلوى دربارهى اين حديث عبدالعزيز دهلوى در باب يازدهم از كتاب « التحفة » در مورد انواع اوهام شيعه به گمان خود گويد : « نوع سوم اين كه مطلوب چيزى و نتيجهى استدلال چيز ديگرى