السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

968

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

او گمان برده ، نيست . . . و دوم : اشاره‌ى مذكور ممنوع است . آيا جايز است گفته شود خاندان نبوّت از متاع نماز و روزه و زكات و حج و جهاد . . . خالى است ؟ و از كالاى زهد و خويشتن‌دارى و تقوا و شجاعت و عدالت و حسن خلق . . . و ديگر خصلت‌هاى پسنديده ؟ بلى حديث دلالت دارد بر منحصربودن دريافت دانش از باب مدينة العلم ، با دلالتى آشكار ، آشكارتر از پرتو خورشيد و واضح‌تر از گذشتن ديروز . ولى اين انحصار مذهب اورنگ‌آبادى را به نيستى مىكشاند . و سوم : اگر پذيرفتيم كه حديث اشاره به محدودبودن كالاى خانه به « دانش » دارد ، نهايتش اين است كه : كالاى بيت نبوّت در بيت نبوّت از جهت اين كه بيت نبوّت است ، دانش است ، و در آن خانه اعتنايى به اموال نمىشود . نه اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه صاحب خانه نبوّت است مالك چيزى از اموال نبوده است ، آن‌گونه كه گروهى از صوفيان ادّعا مىكنند ، و سخن اهانت‌آميز اورنگ‌آبادى هم به آن گرايش دارد . و امّا حديث : « پيامبران ارثى به جا نمىگذارند » دلالتى بر تنگ‌دستى به آن معنى كه صوفيان توهّم مىكنند ، ندارد ، بلكه دلالت بر زهد و خويشتن‌دارى و بخشندگى و ايثار و . . . دارد . از سوى ديگر سند اين حديث در « جامع الترمذى » قدح شده است . او گويد : « ما را حديث كرد محمودبن‌خداش بغدادى ، از محمّدبن‌يزيد واسطى ، از عاصم‌بن رجاءبن حياة ، از قيس‌بن‌كثير كه گفت : مردى از مدينه بر ابوالدرداء كه در دمشق بود ، وارد شد . گفت : تو را چه چيز به اين‌جا آورد اى برادر ؟ گفت : حديثى كه به من رسيد كه تو از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل مىكنى . گفت : آيا براى نيازى نيامدى ؟ گفت : نه . گفت : شنيدم رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : كسى كه راهى براى به دست آوردن دانشى بپيمايد خداوند راهى براى پيمودن به بهشت برايش فراهم مىكند و فرشتگان بال‌هايشان را از سر رضايت از طالب علم بر زمين مىنهند و هر كس در آسمان‌ها و هر كس در زمين است حتّى جانوران در آب ، براى دانشمند استغفار مىكنند و برترى دانشمند بر عابد مانند برترى ماه بر ديگر ستارگان است . دانشمندان وارثان پيامبران هستند . پيامبران دينار و درهمى به ارث نمىگذارند ، فقط دانش را به ارث مىنهند ، هر كس از آن علم دريافت كرد به حقيقت كه بهره‌اى