السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

942

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

و عامر از صلت‌بن دينار نقل مىكند كه گفت : به محمّدبن سيرين گفتم : عكرمه ما را آزار مىدهد و چيزهايى كه دوست نداريم به گوشمان مىخواند . سخنى گفت كه در آن نرمى بود : از خداوند درخواست مىكنم كه او را بميراند و ما را از دست او راحت كند . » و وهب‌بن خالد گفت : شنيدم يحيىبن سعيد انصارى و ايّوب از عكرمه نام بردند . يحيى گفت : بسيار دروغگو بود . و ابوبكر اسماعيلى از هشام‌بن عبداللَّه‌بن‌عكرمه‌ى مخزومى نقل كرد كه گفت : شنيدم ابن ابىذيب مىگفت : عكرمه غلام ابن‌عبّاس را ديدم كه غير ثقه بود . و ابراهيم‌بن منذر حزامى نقل كرد از معين‌بن عيسى و مطرف بن‌عبداللَّه مدنى و محمّدبن ضحاك كه گفتند : مالك عكرمه را ثقه نمىدانست و دستور مىداد كه از او چيزى گرفته نشود . و ابوبكربن ابوخيثمة گفت : در كتاب علىبن مدينى ديدم كه شنيدم يحيىبن‌سعيد مىگفت : برايم حديث كردند به خداوند سوگند از ايّوب كه برايش عكرمه را ياد كردند كه نماز را خوب نمىخواند . ايّوب گفت : آيا نماز مىخواند ؟ و فضل‌بن‌موسى نقل كرد از رشدين‌بن كريب كه گفت : ديدم كه ايستاده بازى نرد را برپا داشت . احمدبن سليمان از اسماعيل‌بن عليه نقل كرد كه : ايّوب ، عكرمه را ياد كرد و گفت : كم‌عقل بود . سعيد گفت : عكرمه حديث را نقل مىكرد سپس با خود مىگفت اگر اين‌چنين باشد . احمد گفت : از داناترين مردم بود و ليكن اعتقاد خوارج را داشت ، و جايى را نگذاشت جز اين كه به آن‌جا رفت و صفريه عقيده خود را از عكرمه گرفتند ؛ زيرا مدّتى نزد آنان بود . حاكم ابواحمد گفت : بزرگان پيشين به حديثش احتجاج كردند ، ليكن بعضى از متأخّرين حديث او را از محدوده‌ى صحاح بيرون كردند . و مصعب‌بن عبداللَّه زبيرى گفت : نظر خوارج را داشت ، يكى از واليان مدينه او را طلبيد ، نزد داوودبن حصين مخفى شد تا اين كه مُرد . و ابوداوود سنجى ، از اصمعى ، از ابوزناد نقل كرد و گفت : كثير و عكرمه غلام ابن‌عبّاس ، در يك روز مُردند . گفت : شخصى غير از اصمعى مرا خبر داد كه مردم