السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

933

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

نمىكند . » « و مهنا از احمد گويد : جرير اشتباه بسيار دارد . ابن‌حيان در « الثقات » گويد : او اشتباه مىكرد چون آن‌چه حديث مىكرد بيشتر از حافظه‌اش بود . » « ساجى گفت : بسيار راستگوست ، حديث‌هايى نقل كرد كه در آنها دچار اشتباه شده و مقلوب « 1 » بود . حسين از اثرم مرا حديث كرد كه گفت : احمد گفت : جريربن‌حازم با وهم در مصر حديث كرد و حفظ نمىكرد و حديث كرد مرا عبداللَّه‌بن‌خراش ، از صالح ، از علىبن‌مدينى كه گفت : به يحيىبن‌سعيد گفتم : ابوالأشهب برايت دوست‌داشتنىتر است يا جريربن‌حازم ؟ گفت : چه نزديك‌اند هر دو . ليكن جرير بزرگ‌تر بود ، و در مواردى اشتباه مىكرد ، و در ابتدا حديث ضبع را از جابر از عمر نقل مىكرد ، سپس آن را از جابر از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قرار داد . گفت و حديث كردم از عبداللَّه‌بن‌احمد ، از پدرم ، از عفان كه گفت : ابوجرى نصربن‌طريف براى شفاعت از كسى نزد جرير رفت كه با او صحبت كند جرير گفت : ما را حديث كرد قتاده از انس كه گفت : سر دسته‌ى شمشير رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم از نقره بود . ابوجرى گفت : قتاده آن را برايمان حديث نكرد جز از سعيدبن‌ابوالحسن . پدرم گفت : گفته ، گفته‌ى ابوجرى است و جرير خطا كرده است . » حسن‌بن‌على حلوانى گفت : ما را حديث كرد عفان از جريربن‌حازم كه شنيدم ابوفروه مىگفت مرا حديث كرد همسايه‌اى كه براى دادخواهى نزد شريح رفت ، عفان گفت ، بيش از يك نفر از أغصف برايم حديث كردند كه گفت : از جرير از اين حديث ابوفروه پرسيدم ، گفت : حسن‌بن‌عماره آن را برايم حديث كرد . و عقيلى از راه عفان آن را ذكر كرده و گفته است : جريربن‌حازم و حمادبن‌زيد گرد آمدند ، جرير شروع كرد به گفتن : شنيدم محمّد مىگفت : شنيدم شريح مىگفت ، حماد به او گفت : اى ابوالنضر ، محمّد از شريح . و ميمونى از احمد نقل كرد كه گفت : حديث او از قتاده غير از حديث ديگران

--> ( 1 ) . حديث مقلوب حديثى است كه به دليل خطاى ذهنى راوى دو كلمه در آن جابجا شده است . ( ويراستار )