السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
921
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
شده به حديث « أنا مدينة العلم و على بابها » نزديك است . . . و اين ادّعا مردود است ، چون آنچه دهلوى به آن اشاره كرده از چيزهايى است كه تنها اهل سنّت مىگويند ، و آنچه يك جانبه است با آنچه مورد اتّفاق دو طرف است مقايسه نمىشود ، همچنين حديثهايى كه دربارهى دانش ابنمسعود روايت كردهاند با حديث مدينه از جهت سند برابرى نمىكند . حديث مدينه همانگونه كه پيشتر بيان كرديم حديثى متواتر است ، و آن حديثها به حدّ تواتر نرسيدهاند ، آنگونه كه بر مراجعهكنندهى به آنها پوشيده نمىماند و غير متواتر با متواتر به هم نزديك نمىشوند . از آن گذشته ، ابنمسعود خود از شاگردان اميرالمؤمنين عليه السلام است و از كسانى است كه به اعلميت حضرتش اعتراف كرده است كه انشاءاللَّه بعد از اين به تفصيل خواهد آمد . پس هر فضيلتى كه براى او ثابت شود به بركت شاگردى نزد امام عليه السلام است ، پس هر چه در حقّش روايت مىكنند تأييدكنندهى خواستهى اماميه است نه مخالف آن . ادّعاى نزديك بودن آنچه در فضيلت عايشه وارد شده با حديث مدينه امّا ادّعايش در مورد نزديكبودن آنچه در فضيلت عايشه وارد شده به حديث أنا مدينة العلم و على بابها ضعيفتر از ادّعاى پيشين اوست ؛ از اين رو كه از طريق اهل سنّت يك حديث هم در برترى عايشه ثابت نشده است و بيان آن بر ادّعاكننده است و بر ماست كه بر سرش با روشنترين دليل و برهان بكوبيم ! و حتّى با پذيرفتن آن ، باز از حديثهايى است كه اهل سنّت به تنهايى آوردهاند و همرديف حديثى نيست كه دو طرف بر آن اتّفاق دارند . نيز عايشه خود به اعلميت امام عليه السلام اعتراف مىكند آنگونه كه خواهد آمد پس چگونه مىتوان ادّعا كرد آنچه دربارهى او آمده است با حديث أنا مدينة العلم و على بابها ، را معارضه دارد ؟ ! و نيز ، نادانى او نسبت به فرمودهها و حالتهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم واستدراكهاى باطل او نسبت به اصحاب پيامبر ، از قضيههاى مشهور است و در اين زمينه كتابهاى ويژهاى تأليف شده است مانند « الإصابة لإيراد ما