السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

916

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

از ابن‌شهاب از ابوامامةبن‌سهل كه شنيد ابوسعيد خدرى مىگفت : رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : در حالى كه خوابيده بودم ، مردم را ديدم كه بر من عرضه مىشوند و بر آنان پيراهن‌هايى است ، بعضى به سينه و بعضى پايين‌تر از آن مىرسيد و عمربن‌خطاب بر من عرضه شد و بر او پيراهنى بود كه بر زمين مىكشيد . گفتند : اى رسول‌خدا آن را به چه چيز تأويل مىكنيد ؟ فرمود : دين . » « 1 » « ما را حديث كرد يحيىبن‌بكير ، از ليث ، از عقيل ، از ابن‌شهاب ، از ابوامامةبن سهل‌بن‌حنيف از ابوسعيد خدرى كه گفت : شنيدم رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمود : در حالى كه خواب بودم ، مردم را ديدم كه بر من عرضه مىشوند بر آن‌ها پيراهن‌هايى بود ، بعضى از آن‌ها به سينه و بعضى به پايين‌تر از آن مىرسيد . و عمر بر من عرضه شد در حالى كه بر او پيراهنى بود كه بر زمين مىكشيد . گفتند : اى رسول‌خدا آن را به چه چيز تأويل كردى ؟ فرمود : دين . » « 2 » « باب القميص فى المنام . ما را حديث كرد علىبن‌عبداللَّه ، از يعقوب‌بن‌ابراهيم ، از پدرش ، از صالح ، از ابن‌شهاب ، از ابوامامةبن‌سهل ، كه شنيد ابوسعيد خدرى مىگويد : رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : در حالى كه خواب بودم ديدم مردم بر من عرضه مىشوند و بر آنان پيراهن است ؛ بعضى به سينه‌هايشان و بعضى به پايين‌تر از آن مىرسيد ، و عمربن‌خطاب بر من گذر كرد در حالى كه بر او پيراهنى بود ، كه به زمين مىكشيد ، گفتند : اى رسول‌خدا به چه چيز آن را تأويل كردى ؟ فرمود : دين . » « 3 » اين از يك جهت است ، و از جهتى ديگر مىبينيد زهرى گاهى حديث را به ابوسعيد خدرى نسبت مىدهد ، آن‌گونه كه در روايت‌هاى ذكرشده‌ى بخارى است ، و گاهى با ابهام آن را به بعضى اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نسبت مىدهد همان‌گونه كه در روايت ترمذى آمده است كه گويد : « ما را حديث كرد حسين‌بن‌محمّدجريرى بلخى ،

--> ( 1 ) . صحيح بخارى : كتاب الايمان 1 / 74 . ( 2 ) . صحيح بخارى كتاب المناقب 5 / 73 . ( 3 ) . صحيح بخارى كتاب التعبير 9 / 657 .