السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

890

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

ششم : در ميان اصحاب افراد بيشمارى بودند كه با رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم دشمنى و مخالفت مىكردند و گروه بسيارى از آنان نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام نفرت و دشمنى داشتند . . . پس آيا هيچ خردمندى روا مىدارد كه آنان درهاى دانش باشند ؟ ! بررسى اين ادّعا كه وجه تخصيص ، ويژگى گستردگى علم اوست پس روشن شد كه غير از امام على عليه السلام كسى براى شهر دانش دَر نيست . بنابراين گفته‌ى عبدالحق را وجهى نمىماند كه گويد : « ليكن بايد براى تخصيص ، وجهى باشد ، بدين‌ترتيب كه از ديگر درها به وسعت و فراخى و عظمت و مانند آن متمايز باشد . » ليكن گوينده‌ى اين سخن پس از فرض دَر بودن بقيه‌ى اصحاب ، چون در حديث يادى جز از امام عليه السلام نمىيابد ، مطلب را با چنين جمله‌اى استدراك كرده است ، ولى به هر صورت هرگز اين سخن او را سودى ندهد ، چون گفته‌هاى اهل سنّت در اختصاص اين شرافت عظيم و مقام والاى سرورمان اميرالمؤمنين عليه السلام چنان صريح است كه آن را ردّ و باطل مىكند ، بلكه بزرگان اصحاب از دوستان و مخالفان اميرالمؤمنين عليه السلام به آن اعتراف و خودِ امام عليه السلام به اين ويژگى خويش احتجاج كرده‌اند . و چنان‌چه اين سخن گوينده را هم بپذيريم ، اين تمايزى كه ذكر كرده خود دليل بر اعلميّت و اعلميّت دليل بر خلافت است . پس خلافت متقدّمان بر او باطل مىشود . در اين‌جا آشكار مىشود كه گوينده‌ى اين توجيه و تأويل چيزى جز سرافكندگى و شرمسارى براى خود به ارمغان نمىآورد و نيرنگش را در گم‌گشتگى مىنهد . و اين پاسخِ نقلِ عبدالحق دهلوى از سخنى است كه نام گوينده آن را ذكر نكرده است . سپس عبدالحق دهلوى پس از سخنانى گويد : « ولى اين مطلب ، اقتضاى انحصار در اين باب را ندارد ، و اين دَر ويژه و مخصوص واردشدن دانش است ، و