السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
878
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
ناتوان مىشد ، بيرون مىآمد و از مسلمانان مىپرسيد و مىگفت : چنين و چنان نزد من آمده ، آيا مىدانيد كه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم در اين مورد قضاوتى كرده است ؟ چه بسا كه همه پاسخ مىدادند و از رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم قضاوتى ذكر مىكردند ، پس ابوبكر مىگفت : سپاس از آن خداوندى است كه در ميان ما كسى قرار داد كه از پيامبرمان چيزى نگهمىدارد پس اگر ناتوان مىشد كه سنّتى از رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم بيابد ، سران و خوبان مردم را گرد مىآورد و با آنان مشورت مىكرد ، اگر نظرشان بر يك كار جمع مىشد ، به آن قضاوت مىكرد و عمر همچنين مىكرد ، اگر از يافتن در قرآن و سنّت ناتوان مىشد ، نگاه مىكرد كه آيا ابوبكر قضاوتى در آن داشته ، پس اگر مىيافت كه ابوبكر دربارهاش قضاوتى كرده ، به آن قضاوت مىكرد والّا بزرگان مسلمانان را مىخواند ، اگر بر يك امر همنوا مىشدند ، به آن قضاوت مىكرد . » « 1 » متقى در « كنزالعمال » و محب طبرى پيش از سيوطى در « الرّياض النضرة » آن را روايت كردهاند . ليكن آثار اعلميت آنان كجاست ؟ بلكه بيشتر اخبار شامل گواهىهاى آشكارى بر نادانى و كودنى آنان است . . . و به زودى بعضى از آنها را خواهيم آورد ، انشاءاللَّهتعالى ، پس منتظر باشيد . و پنجم : فرض كنيم كه مقيّدبودنشان به كار خلافت آنان را از افاده و نشردادن دانشها و آثارى كه دلالت بر اعلميّتشان دارد ، بازداشت ، ليكن مقيّدبودن به امر خلافت ، ظاهرشدن آثار نادانى و گمراهى آنان را ايجاب نمىكند . پس اگر به هر وجه مخفىداشتن اعلميّت شخصى يا دانش دانشمندى ، معقول مىبود ، امّا چيزى وجود ندارد كه علّت ظاهرشدن نادانى او گردد ، بلكه چنين چيزى تعقّل نمىشود به فرض عالميّتش چه رسد به اين كه اعلم باشد ، چون دانش و جهل دو ضد هستند ، با توجّه به اين كه آثار نادانى نقل شده از ايشان جداً بسيار است كه قابل كتمان نيست .
--> ( 1 ) . تاريخ الخلفاء / 42 .