السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

852

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

و عثمان سقف آن است . . . ! ! امّا نسبت به اين جمله : « و عثمان سقف آن است . » گوييم اين نيز از چند وجه باطل است : نخست : شهر را سقفى نيست . . . كه كاملًا روشن است ، پس آيا خرد صادر شدن اين سخن از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مىپذيرد ؟ پس نقل ديلمى اين حديث در « الفردوس » و احتجاج ابن‌حجر به آن در « الصواعق » در نهايت شگفتى است . دوم : با چشم‌پوشى از اين مطلب ، عثمان قابليّت اين را ندارد كه بخشى از بخش‌هاى شهر دانش باشد ، به علّت نادانى بىاندازه‌ى او به معارف دينى و احكام شرعى ، و إن شاءاللَّه پس از اين گوشه‌اى از آن را به تفصيل خواهيد دانست . . . و هيچ‌گونه مناسبتى ميان عثمان و شهر دانش نيست ؛ چه رسد به اين كه تعبير شود كه سقف آن است . و اين از گفته‌هاى باطل بيهوده است . سوم : اعتراف‌هاى فراوان و مشهور عثمان به نادانى و نيز مراجعه‌هاى او به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در رخدادها و قضاياى پيش آمده كه به زودى خواهد آمد - ، باطل‌كننده‌ى اين حديث است . و جهت‌هايى فراوان ديگرى نيز در باطل بودن اين حديث ساختگى در دست داريم كه در پاسخ گفته‌ى دهلوى و عاصمى و طيّبى و ابن‌تيميّه و اعور آورديم . . . و تمام اين‌ها پاسخ ما مىباشد به نقل محمّدبن‌محمّد حافظى معروف به خواجه پارسا در « فصل الخطاب » و حسين‌بن‌محمّد ديار بكرى در « الخميس فى احوال انفس نفيس » از اين حديث ساختگى از كتاب « الفردوس » بدون هرگونه رد و انكارى . . . پس از تمام اين سخن‌ها كه آورديم گفته‌ى بعدى ابن‌حجر فرو مىافتد كه گويد : « و اين صراحت دارد كه ابوبكر داناترين آنان است . در اين صورت فرمانِ به سوى در رفتن همان‌گونه است كه گفتيم ، نه به علّت افزونى شرافت او بر افراد قبلى » به خاطر سقوط اين حديث از جهت سند و دلالت كه دانستيد ، چه رسد به معارضه با حديث « أنا مدينة العلم و على بابها » ، و استدلال نسبت به اعلميت ابوبكر از