السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

850

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

تمام اين‌ها نسبت به سند اين حديث بود . ابوبكر پايه آن است . . . ! ! ( ابوبكر اساسها ) امّا از نظر متن اين حديث و معنى آن نيز گوييم كه از چند جهت باطل است : نخست : كسى كه حديث را ساخته ابوبكر را « اساس مدينه » قرار داده و سازنده‌ى حديث قبلى او را « محراب » قرار داده است و اين تناكر بسيار زشت ميان دو حديث ، دليلى قطعى بر ساختگىبودن هر دو حديث است . و پيدا شدن اين چنين تنافر ميان ساختگىها عجيب نيست ، يكى از جاعلان بدون اطّلاع از ساختگى ديگرى ، لفظى را وضع مىكند ، ولى شگفتى از تناقض‌گويى خودِ ابن‌حجر در يك سخن است . چون اگر ابوبكر « محراب شهر » بود ، ديگر « پايه‌اش » نخواهد بود . . . پس خداوند حسابرس از امثال اوست ، و همو بازخواست‌كننده‌ى او نسبت به كارهاى بدش مىباشد . دوم : واقعيت و حقيقت ، اساس شهر بودنِ ابوبكر را تكذيب و نفى مىكند به جهت نادانى ابوبكر به احكام شرعى و معارف دينى ، و مثال‌ها و شواهد نادانى او بسيار زياد است و ميان هر دو فرقه مشهور است كه به زودى گوشه‌اى از آن‌ها خواهد آمد . مراجعه او در مشكلات و دشوارىهابه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مشهور است ، بلكه نادانى و گمراهىاش به جايى رسيد كه خود در برابر مردم گفت : « مرا شيطانى است كه دچارش مىشوم پس اگر درست عمل كردم ياريم كنيد و اگر كج رفتم مرا به راه راست آوريد . » و سوم : « اساس شهر بودن » ابوبكر مستلزم معنى باطلى است كه هيچ مسلمانى ملتزم آن نمىشود ؛ چون اساس شهر ، مقدم بر خودِ شهر است بنابراين ابوبكر مقدم بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خواهد بود و اين كُفرى صريح است ، كه اهل سنّت توان اظهارش را ندارند هر چند كه در دل‌هايشان معتقد به آن باشند . . . اين نسبت به جمله‌ى « و ابوبكر پايه آن است . »