السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
847
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
بنابراين ، ارجاع در دانش از جهت فراغت براى مردم نيست ، بلكه ملاك اعلميت است كه مقتضاى سيرهى عقلائى است ؛ اين نسبت به دوران حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم . امّا بعد از ايشان صلى الله عليه و آله و سلم هنگامى كه ابوبكر خليفه و امام عليه السلام خانهنشين بود ، مگر از مهمترين و بزرگترين وظيفهها و كارهاى خليفه ، آموزش امّت و گسترش دانشهاى دينى ميان مردم نيست ؟ پس چگونه معقول است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم امر جانشينى خود را به شخصى واگذار كند ، سپس مردم را در مهمترين واجبات و وظيفهاش با اين كه داناترين مردم است - به ديگرى ارجاع دهد ؟ ! بلكه حق چنين است كه ارجاع دادن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم امّت را به امام عليه السلام براى دريافت دانش از او ، خود دليل روشنى بر امامت اوست و برهانى آشكار بر جانشين بودن اوست ، و هر آنچه از حضرتش عليه السلام از نشر دانش و دين در زمان حيات پيامبر و بعد از ايشان در دوران خلافت خلفا بود ، از قوىترين دليلها بر آن است ، هرچند كه آن گروه بر خلافت غلبه يافتند . . . پس جانشين حقيقى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كسى است كه دين او را نگه داشته ، دانشهايش را بگستراند و مشكلات و گرفتارىها را حل كند . 7 - حديث : ابوبكر پايه و عمر ديوارها و عثمان سقف آن است سپس ابنحجر با حديثى ساختگى و دروغ با حديث « أنا مدينة العلم و علىٌّ بابها » معارضه كرده و گفته است : « امّا آن روايت با خبر فردوس معارض است كه گويد : « من شهر دانشم و ابوبكر پايه و عمر ديوارها و عثمان سقف و على در آن است . و اين صراحت دارد كه ابوبكر داناترين آنان است . » امّا اين معارضه هم از نظر سند و هم از نظر دلالت باطل است . از نظر سند از چند جهت : حديث از ساختههاى اسماعيل استرآبادى است : اوّل : اين حديث از ساختههاى « اسماعيل استرآبادى » است كه پيشتر در ردّ سخن اعور به تفصيل بيان شد ، و براى ابنحجر شايستهتر بود كه خود را با بر زبانآوردن اين گناه آشكار ، رسوا نكند .