السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
842
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
« محراب » نيست . از اين قرار : اوّل : شهر ناگزير از داشتن در است ، بر خلاف محراب كه وجود آن در شهر لزومى ندارد . و از اينجا مناوى در شرح حديث « من شهر دانشم » گويد : « مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم شهر جامع تمام والايىهاى اديان است و شهر به ناچار بايد درى داشته باشد ، پس خبر داد كه درش على مىباشد . » دوم : هر كس كه خواستار رسيدن به آن شهر است بهناچار بايد در هر حال نزد آن دَر رود ، و براى كسى رسيدن به شهر جز از سوى درش ، ميسّر نيست ، بر خلاف محراب كه چنين نيست چون ممكن است كسى به شهر برسد و اصلًا بر محرابش گذر نكند . سوم : كسى كه از دَرِ شهر عدول كند ، به آن نمىرسد و بيرون شهر مىماند ، بر خلاف محراب ؛ چون امكان دارد شخصى وارد شهر شود و از رفتن به محرابش عدول كند . . . و از اين رو مىبينيم مناوى مىگويد : « هر كس راهش را پى گيرد وارد شهر مىشود و هر كس خطا كند ، راه هدايت را به خطا رفته است . » چهارم : دَر ، واسطهى خارج شدن هر دانشى از شهر به بيرون از آن است ، و محراب را چنين صفتى نيست . . . و از اين جهت نويسندهى « المعارف فى شرح الصحائف » گويد : « پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « أنا مدينة العلم و على بابها » يعنى : دانشهاى من به او مىرسد و از او به خلق ، همانگونه كه هر كس مىخواهد از شهرى به شهر ديگر وارد شود ، از دروازه عبور مىكند . » و محمّدبناسماعيل الأمير يمانى در « الروضة الندية » گويد : « چون يكى از شؤون دروازه شهر آن است كه منافع شهر را جلب كند و مصالح شهر را از دَر به بيرون بفرستد ، در اين سخن اين ايهام هست كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به واسطهى آن دَر كه على عليه السلام است از ديگرى استمداد جويد و لذا ايشان اين توهّم را با اين فرموده كنار زد : هر كس دانش را خواهد ، بايد به سوى آن در آيد . جهت خبر دادن از اينكه اين درى است كه دانشها از آن استخراج مىشود و به واسطهى آن استمداد مىشود ، و دَر منزلتى جز اين ندارد ، نه چون ديگر درهاى شهرها كه براى ورود و خروج از آن است . پس منزلت سخن نبوى از آنِ خداوند