السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
820
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
روايت گروه ديگرى صحيح است كه « صنابحى » در آن نام برده شده است ، و خطاى راوى در يك اسناد ، موجب عيبجويى در اسناد صحيح ديگرى نمىشود و زيانى به اصل سند حديث نمىرساند . پس علّت آوردن به مثل اين امور براى قدح به حديثهاى مسند صحيح ، از روى سرسختى و كمحيايى است ، همانگونه كه ابنحزم در كتاب « المحلى » بر اين مطلب نص آورده ، و پيشتر سخن او را در بخش مويّدات حديث « أنا مدينة العلم » آورديم ، حديث « أنا مدينة الحكمة و علىٌّ بابها » را ثابت كرديم و دربارهى سخن دارقطنى در مورد اين حديث سخن گفتيم ؛ اگر خواستيد به آن مراجعه فرماييد . براى چنين پژوهشى مراجعه به آن سزاوارتر است و خداوند ولى التوفيق است . پس روشن شد كه ادّعاى آشفتگى اسناد حديث « أنا دارالحكمة » ، چيزى جز توهّم و بدفهمى نيست . و اگر مرحوم علّامه حلّى از ذكرش دورى جسته ، در حقيقت عيبهاى بغوى را پوشانده است و ابداً در حديث عيبى نيست . . . و چيزى كه روزبهان گمان برده ، ثمرى جز برملاكردن توهّم بغوى و كمفهمى او در دقايق علمى نداشت . خداوند متعال مىفرمايد : « يخربون بيوتهم بأيديهم و أيدى المؤمنين » . « 1 » و اگر آن گروه زباندرازى و سرسختى و تعصّب به كار برند ، زبانهايشان را قطع مىكنيم به نقل كمالالدّين ابنطلحهى شافعى كه پيش از مرحوم علّامه حلّى بوده كه شرح حالش با تجليل كامل سبكى و اسنوى در « مرآة الجنان » و « طبقات الشافعية » و كتابهاى ديگران آمده است از حديث « أنا دارالحكمة و علىٌّ بابها » از « المصابيح » نوشتهى بغوى ، همانگونه كه علّامه حلّى آن را نقل كرده است و اين متن عبارت او در بيان دليلهاى علم امام عليه السلام است : « و از آن جمله است : آنچه ترمذى با اسنادش در صحيحش روايت كرده است و پيشتر در استشهاد به صفت « الأنزع البطين » براى اميرالمؤمنين آورده شد كه : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « أنا مدينة العلم و على بابها » و امام ابومحمّد حسينبن
--> ( 1 ) . حشر / 2 .