السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
810
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
هدايتش كن و زبانش را ثابت گردان . گفت : به حق كسى كه دانه را شكافت و آفريدهها را آفريد در قضاوت ميان دو نفر هرگز شك نكردم . ابوداوود و حاكم آن را روايت كردند و حاكم گفت : اسنادش صحيح است . » و گفت : « احمد و طبرانى از افرادى كه ثقه شمرده شدهاند روايت كردند كه : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به فاطمه گفت : آيا راضى نمىشوى كه تو را به ازدواج پيشتازترين امّتم در اسلام و دارندهى بيشترين دانش و بزرگترين بردبارى ، درآورم ؟ » ( 9 ) با سخن ابنروزبهان دربارهى اين حديث فضلبنروزبهان شيرازى كه از متكلّمان مشهور اهل سنّت است و متأخّرين ريزهخوار او هستند در پاسخ احتجاج علّامه حلّى به فرموده امام عليه السلام « سلوني قبل أن تفقدوني » و فرمودهى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم : « أنا مدينة العلم و على بابها » چنين گويد : گويم : اين حديث بر بسيارى دانش و حضور ذهن او دربارهى رخدادها و آگاهىاش بر دانشها و معارف گوناگون دلالت مىكند و تمام اين امور مسلّم است امّا دليلى بر نصّ بر امامت نيست ؛ زيرا واجب نيست كه اعلم ، خليفه باشد ، بلكه براى امّت حفظ نظام مسلمين اصلح خواهد بود و اگر ابوبكر اصلح براى امامت نبود ، او را برنمىگزيدند همانگونه كه گفتيم . » گويم : ابنروزبهان ، چارهاى جز اعتراف به دلالت حديث « أنا مدينة العلم » بر اعلميت مطلق اميرالمؤمنين عليه السلام نيافته است ، امّا شرط اعلميت براى خليفه را انكار مىكند ، و از اين جهت مىگويد اين حديث نصّ بر خلافت امام عليه السلام نمىباشد ، و استدلال به انتخاب ابوبكر براى خلافت توسّط امّت مىكند ؛ هرچند كه اعلم نبود . امّا گفتهى او از چند جهت پذيرفته نيست : نخست : حديث « أنا مدينة العلم و على بابها » از دليلهاى روشن بر خلافت سرورمان اميرالمؤمنين عليه السلام است ، كه آن را از چندين وجه در بخشهاى پيشين كتاب بيان كرديم . دوم : كتاب و سنّت كه با گفتههاى مفسّرين اهل سنّت تأييد شده ، بر وجوب