السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
786
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
ابنجنيد از ابنمعين نقل مىكند كه او گماشته دستگاه حاكم بر بازار بود « 1 » و بيشترين روايت را از يحيىبنسعيد داشت . » « 2 » گفت : « ابنشاهين در كتاب ثقات گفت : عثمانبنابىشيبه گفت : او اشكالى ندارد ولى از كسانى نيست كه بر حديث او اعتماد مىشود . » « 3 » و در آن « نافع » هست كه او نيز مجروح است . ابنعبدالبر گويد : « از ابوحنيفه روايت شده كه به او گفته شد : تو را چه مىشود كه از عطا روايت نمىكنى ؟ گفت : چون ديدم به متعه فتوا مىدهد . و به او گفته شد : چرا از نافع روايت نمىكنى ؟ گفت : ديدم او به نزديكى از پشت با زنان فتوا مىدهد ، پس او را ترك كردم . » « 4 » و در « تفسير رازى » است : « بيشتر دانشمندان گفتهاند كه مراد از آيه چنين است : مرد مخيّر است كه براى مباشرت با زنان به هرگونهاى كه بخواهد عمل كند . پس عبارت « انّى شئتم » را بر آن حمل كردهاند . و نافع از ابنعمر چنين مضمونى را نقل كرده است و ديگر مردمان نافع را در اين روايت تكذيب كردند . » « 5 » گويم : بر مردم منصف واجب است كه نافع را در اين روايت نيز تكذيب كنند . بر اين مطلب اين را هم بيفزاييد كه او بدهى داشتن عمربنخطاب را انكار مىكرد ، كه اين انكار دلالت دارد بر لجاجت اين مرد در دروغگويى و جرأتكردنش بر افترا بستن ؛ چون بدهكارى عمر امرى محقّق ثابتى است كه انكارش از هيچ كس پذيرفته نمىشود . بخارى از عمر نقل مىكند كه گفت : « اى عبداللَّهبنعمر ، به بدهكارى من توجّه كن . پس آن را محاسبه كردند ديدند هشتاد و شش هزار يا نزديك به آن است . گفت : اگر ثروت خاندان عمر كفايت كرد ، از اموالشان پرداخت كن ، والّا از بنوعدىبنكعب تقاضا كن ، اگر ثروت آنان كفايت نكرد پس از قريش درخواست كن ، و به ديگران تجاوز مكن ، و اين مال را از طرف من پرداخت كن . » « 6 »
--> ( 1 ) . اين صفت ( گماشته بودن بر بازارها ) نشانگر عامل سلطان بودن و لذا يكى از عوامل جرح محسوبمىشده است . ( ويراستار ) ( 2 ) . تهذيبالتّهذيب 4 / 154 . ( 3 ) . تهذيب التهذيب 4 / 145 . ( 4 ) . جامع بيان العلم 2 / 153 . ( 5 ) . تفسير رازى 6 / 71 . ( 6 ) . صحيح بخارى 5 / 78 .