السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
747
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
پيامبر بود ولى از ايشان نشنيد . از عمربنخطّاب ، على ، ابنمسعود ، زيدبنثابت ، عبدالرّحمانبن ابوبكر و عروةالبارقى روايت كرده است . » « 1 » و ابنحجر گويد : « از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مرسلًا و از عمر ، على ، ابنمسعود ، عروة البارقى و عبدالرّحمان بنابوبكر روايت كرد . » « 2 » و خزرجى گفت : « از بزرگان علما و باهوشترين عالميان بود ، از على و ابنمسعود روايت كرد و شعبى و ابووائل از او روايت كردند . » « 3 » و ذكر نكردن معاذ در زمرهى كسانى كه شريح از او روايت كرده است ، قرينهى بسيار روشنى است بر اين كه از او روايت نكرده است ؛ چون اگر اندكى هم از او روايت كرده بود ، نام برده مىشد ؛ چون ابنتيميّه بر اين ديدگاه است كه كمى روايت دليل بر گرفتن اندك است ، پس هنگامى كه اصلًا ذكر نشود بدين معنى است كه ابداً از او دانش نگرفته است . تمام آنچه آورده شد در مورد فقهآموزى شريح از معاذ مىباشد . امّا ادّعاى فقهآموزى ديگر بزرگان تابعان از معاذبنجبل ، ادّعاى خالى از دليل است كه هيچ گوينده معروف يا مجهولى آن را بازگو نكرده است . و امّا اين گفته ابنتيميّه : « هنگامى كه على وارد كوفه شد ، شريح ، در آنجا قاضى بود » نيز سخنى كاملًا بىفايده است ، و كدام دليل بر درستى قضاوت او در كوفه پيش از ورود امام عليه السلام به آنجا وجود دارد در حالى كه چه بسيار جاهلانى كه به قضاوت منصوب شدند ؟ و اگر هم پذيرفتيم ليكن او از كسانى است كه از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است ، همانگونه كه دانستيد . افزون بر اين در مشكلاتى كه برايش پيش مىآمد به امام عليه السلام و عبيدةالسلمانى كه از شاگردان امام بود ، مراجعه مىكرد . . . آنگونه كه به زودى خواهى دانست ، پس بىنياز از دريافت از امام عليه السلام نبود ، همانگونه كه آن سه تن و بزرگان اصحاب بىنياز نبودند .
--> ( 1 ) . تهذيبالأسماء واللغات 1 / 243 . ( 2 ) . تهذيبالتّهذيب 4 / 326 . ( 3 ) . خلاصهى تذهيب التّهذيب / 168 .