السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
72
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
2 - سمعانى در « الأنساب » : الطبرى . 3 - ياقوت در « معجمالأدباء » 6 / 423 . 4 - نووى در « تهذيب الأسماء و اللغات » 1 / 78 . 5 - ذهبى در « تذكرة الحفّاظ » 2 / 710 و در « العبر » 6 - ابنوردى در « تتمة المختصر : حوادث 307 » 7 - يافعى در « مرآة الجنان » 2 / 261 8 - سبكى در « طبقات الشّافعيّة » 2 / 135 9 - ابنالشحنة در « روضة المناظر » : حوادث 310 10 - اسدى در « طبقات الشّافعية » - خطّى 11 - سيوطى در « طبقات الحفّاظ / 307 12 - داووى در « طبقات المفسّرين » 2 / 106 همچنين شرح حال او را در جلد « حديث ولايت » به تفصيل آوردهايم . فشردهى گفتهى ابنخلّكان نيز از اين قرار است : « در فنون بسيارى مانند تفسير ، حديث ، فقه ، تاريخ و غير آنها پيشوا بود . او داراى نوشتههاى ظريفى در رشتههاى مختلفى است كه نمايانگر گسترهى دانش و فزونى فضلش مىباشد . او از پيشوايان مجتهد بود و از كسى تقليد نكرد . ابوالفرج معافى بنزكرياى نهروانى معروف به « ابنطرار » بر مذهب او بود كه بعد از اين ذكرش خواهد آمد ؛ انشاء اللَّه تعالى . او در نقل ، ثقه بود و تاريخش صحيحترين و ثابتترين تاريخهاست . شيخ ابواسحاق شيرازى در « طبقات الفقهاء » او رادر زمرهى مجتهدين ياد كرده است . . . . » « 1 » ابوالفداء ايّوبى دربارهى او گويد : « او حافظ كتاب خدا و دانا به قرائتها و بينا به معنىها و از مجتهدين بود و از كسى تقليد نكرد ، او فقيهى دانا و آگاه به گفتههاى اصحاب و تابعان و گروه بعدى بود . . . هنگامى كه مُرد ، عامه نسبت به او تعصّب ورزيده او را به رافضى بودن متّهم كردند ، علّتش جز اين نبود كه او كتابى در اختلاف فقيهان نوشت و احمدبنحنبل را در آن ذكر نكرد ؛ در اينباره به او خبر دادند ، گفت : احمدبنحنبل فقيه نبود و فقط محدّث بود . اين سخن بر حنبلىها بسيار گران آمد ؛ در حالى كه تعداد بىشمارى از آنان در بغداد بودند ، پس هر آنچه كه خواستند به
--> ( 1 ) . وفيات الأعيان 4 / 191 .