السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

711

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

حنيفيّت هستى و دورانش فرا رسيده ، پس به يثرب بشتاب ، و از علامت‌هاى پيامبر برانگيخته شده اين است كه هديه را مىپذيرد و صدقه را نمىگيرد ، و ميان دو كتفش مُهر رسالت است . پس به سوى مدينه حركت كرد . عربى او را اسير كرد و او را در مدينه به يك يهودى فروخت ، و با اجازه‌ى اربابش در نخلستان‌هاى او كار مىكرد ، تا اين كه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم به مدينه مهاجرت كرد . هنگامى كه خبر آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را شنيد ، طبقى خرما آورد و رو به روى او گذاشت . پرسيد اين چيست ؟ گفت : صدقه است . پس به يارانش گفت بخوريد و خودش نخورد . سلمان در دلش گفت : اين يكى . فردا طبق خرماى ديگرى آورد . فرمود : اين چيست اى سلمان ؟ گفت : هديه است . پس شروع به خوردن كرد و به يارانش فرمود : بخوريد . سلمان گفت : اين ( علامت ) ديگر . سپس به پشت حضرت برگشت ، رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم مراد او را دانست ، پس ردا را از شانه‌اش انداخت تا اين كه سلمان مُهر نبوّت را ميان دو كتفش نگاه كند . پس اسلام آورد . پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفته‌اش را درباره‌ى صدقه و هديه پذيرفت در حالى كه آن‌گاه او يك بنده بود . و اين كار يعنى پذيرش خبر واحد توسّط ايشان ، بسيار رخ داده است . و نيز او خبر أمّ سلمى را در هديه پذيرفت . پادشاهان به وسيله‌ى فرستادگان هديه ، تقديم مىكردند و او گفته‌ى آنان را مىپذيرفت و شكّى نيست كه هديه‌كردن ايشان به دست كسانى نبود كه تصوّر توطئه دروغ‌گويى آنان نباشد . و دعوت مملوك را مىپذيرفت و بر اطّلاع‌دادن او بر اينكه مأذون است ، اعتماد مىكرد . و شهادت مرد عرب را در مورد هلال پذيرفت و خبر وليدبن‌عقبه را پذيرفت وقتى او را به سوى قومى براى جمع‌آورى زكات فرستاد و او اطّلاع داد كه آنان مرتد شده‌اند تا اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى جنگ با آنان لشكرى گرد آورد پس فرموده‌ى خداوند متعال نازل شد : « إن جاءكم فاسق » « 1 » الآية . و گزارش‌هاى جاسوس‌ها و پيشتازان لشكر را مىپذيرفت كه به سرزمين دشمن مىفرستاد . و از ايشان مشهور است يعنى شهرت يافته و از راه تواتر مستفيض شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم افرادى را به كشورها براى تبليغ رسالت و آموزش احكام فرستاد . على را به عنوان امير به يمن ، و پس از او معاذ را نيز به عنوان امير و براى آموزش احكام و شريعت به يمن فرستاد و دحيةبن‌خليفه‌ى كلبى را با نامه‌اش به نزد قيصر و حرقل به

--> ( 1 ) . حجرات / 6 .