السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
659
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
و ليكن اين عذر پذيرفته نيست ، چون در اجراى كارهاى دينى جايى براى حيا نيست به ويژه در فرماندارى و مانند آن ، علاوه بر اين كه نامهى عمر به ابوعبيده بر باطلبودن اين عذر فرياد برمىآورد ، آنجا كه برايش نوشت آنگونه كه در « فتوح الشّام » نوشته واقدى است - « بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم از بندهى خدا اميرالمؤمنين و نوكر مسلمانان به ابوعبيده عامربنجرّاح - سلام عليكم ، سپاس مىگويم خداوندى كه پروردگارى جز او نيست و درود مىفرستم بر پيامبرش محمّد صلى الله عليه و آله و سلم . تو را عهدهدار كارهاى مسلمانان كردم . پس حيا نكن خداوند نسبت به چيزى از حق حيا نمىنمايد . » اعتذار سبطابنجوزى و وجههاى ردّكردن آن سبطابنجوزى هم برايش عذر آورده است كه او حال را پنهان كرد . از روى حيا از خالد و از ترس آشفتگى كارها ، آنگونه كه در « مرآة الزّمان » گويد : « پس عمر به ابوعبيده نوشت : سلام عليك امّا بعد من خالد را از لشكر شام بر كنار كردم و كار آنان را به عهدهى تو گذاردم ؛ پس به انجام آن به پا خيز و السّلام . نامه به ابوعبيده رسيد ، اين جريان را از شرم از خالد و ترس از آشفتگى كارها مخفى داشت ، و او را بر آن نامه آگاه نكرد تا اين كه دمشق فتح شد و خالد بنا بر عادت در فرماندهى خود بود و ابوعبيده پشت سرش نماز مىخواند . » اين عذر نيز پذيرفته نيست از چند وجه : نخست : اگر ترس از آشفتگى كارهاى مسلمانان بود ، اين فرمان از سوى عمر صادر نمىشد ، از آن رو كه اهل سنّت ترديدى در بصيرت عمر به كارهاى رعيت و ادارهى حكومت ندارند ؛ بلكه ظاهر گفتههاشان در اين باره برترى او بر ابوبكر را