السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
651
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
متّهم نيست ، و ليكن جنگ با حسين عليه السلام را بر عهده گرفت و كارهايى انجام داد ، روايت كرد شعبه از ابواسحاق ، از عيزاربنحريث از عمربنسعد كه مردى در برابر او ايستاد و گفت : آيا از خداوند نمىترسى ! از عمربنسعد روايت مىكنى ؟ پس گريست و گفت : تكرار نمىكنم . و عجلى گفت : مردم از او روايت كردند ، از تابعان ثقه است . احمدبنزهير گفت : از ابنمعين پرسيدم : آيا عمربنسعد ثقه است ؟ گفت : كسى كه حسين را كشت چگونه مىتواند ثقه باشد ؟ ! مختار او را سال شصت و پنج به قتل رساند . » « 1 » و زشتتر از آن روايت كردنش از شمربنذىالجوشن است . ذهبى گفت : « شمربن ذىالجوشن ، أبوالسابغه ضبابى ، از پدرش ، و از او ابواسحاق سبيعى . شايستهى روايت نيست . او يكى از قاتلين حسين مىباشد . و ياران مختار او را كُشتند . ابوبكربنعيّاش از ابواسحاق روايت كرد كه گفت : شمر با ما نماز مىخواند سپس مىگفت : خداوندا تو مىدانى كه من شريفم پس مرا ببخش . گفتم : چگونه تو را ببخشد در حالى كه بر كشتن فرزند رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم يارى كردى ؟ گفت : واى بر تو ، پس چه كنيم ! اين اميران ما را به كارى فرمان دادند و ما با آنان مخالفت نكرديم و چنانچه مخالفتشان مىكرديم از اين الاغهاى آبآوران بدتر بوديم . گفتم : اين عذر زشت است . طاعت فقط در كار نيك است . » « 2 » و امّا نقل سوم نزد بخارى در كتاب « المغازى » * در راويانش ابواسحاق سبيعى است كه او را شناختيد . * و در آن « اسرائيلبنيونس » است كه ابنمدينى استاد بخارى او را ضعيف دانسته و يحيىالقطّان از او رضايت نداشت و از او حديث نمىگفت و از احمد نقل شده كه گفت : « در او سستى است . » و عبدالرّحمانبن مهدى گفت : « دزدى است كه حديث را مىدزدد . » مراجعه كنيد به « ميزانالإعتدال » و « تهذيبالتّهذيب » و كتابهاى ديگر .
--> ( 1 ) . ميزان الإعتدال 3 / 198 . ( 2 ) . همان 3 / 270 .