السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

629

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

روايت‌ها آمده است : پس از بازگشت شيخين ، عثمان رفت كه او را به قتل برساند ، پس او را در حال سجده ديد و گفت : ابوبكر و عمر در قيام و ركوع او را به قتل نرساندند ، پس چگونه من او را در سجده به قتل برسانم ؟ پس بازگشت . » « 1 » 7 - و از جاهايى كه عمر ضعف خود را در دين و مهربانيش را با منافقان آشكار كرد ، در قضيه مرتدين است . ابن‌اثير در حديثى طولانى از عمر گويد : « و اما هنگامى كه رسول‌خدا قبض روح شد عرب‌ها مرتد شدند و گفتند : زكات نمىپردازيم . ( عمر ) گفت : حتّى اگر يك زانوبند شتر را از من باز دارند ، بر آن با آنان پيكار مىكنم . گفتم : اى جانشين رسول‌خدا با مردم الفت داشته باش و با آنان نرمى و مهربانى كن . به من گفت : آيا در جاهليت ستمگر و در اسلام نرم و سست باشم ؟ ! وحى قطع شد و دين تمام شد ، آيا دين ناقص شود در حالى كه من زنده باشم ؟ ! » « 2 » و نگاه كنيد به « الرياض النضرة » و « المشكاة » و « تاريخ الخلفاء » و « كنزالعمّال » و « الصواعق » و كتاب‌هاى ديگر . گويم : اگر به دلالت سخن عمر و پاسخ ابوبكر بر ضعف و سستى عمر در امر دين و نيز نرمى و رأفت او در برابر منافقان ، باور ندارى ، واجب است كه به شرح‌هاى المشكاة مراجعه كنيد . و اين متن عبارت « طيّبى » در « الكاشف » است كه براى اطمينان قلبى شماآن را مىآوريم : « گفته عمر : خوّار - فى الاسلام - ، ازخاريخوراست ( به معنى ) نيرويش ضعيف وسست شد . گويم : ضعف وسستىاورادردين انكار كردو نخواست‌كه ستمگر باشد ، بلكه سختىوشدّت‌اودردين رااراده كرد ، ليكن وقتى جاهليّت راذكركرده‌آن را با ذكر « جبار » همراه نموده است و از شگفتى است كه ابوبكر به نرمى و خوش‌خلقى نسبت داده شده بود و عمر به سختى و شدّت ، پس در اين قضيه كار برعكس شد .

--> ( 1 ) . الكامل في الأدب 2 / 141 . ( 2 ) . جامع‌الأصول 9 / 442 .