السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

613

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

چيزى كه رسول‌خدا ندارد ، درخواست نمىكنيم . . . » « 1 » و به « لباب التأويل » كه از مسلم روايت كرده و « تفسير ابن‌كثير » كه از احمد نقل نموده و « الدر المنثور » كه از احمد ، و نسائى و ابن‌مردويه ، آورده نگاه كنيد . 4 - آن‌چه كه احمد نقل كرده و گفته است : « ما را حديث كرد عبداللَّه بن ادريس ، از ابن‌اسحاق ، از يحيىبن عبادبن عبداللَّه‌بن زبير ، از پدرش كه گفت : اسماء دختر ابوبكر گفت : براى انجام حج با رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم خارج شديم ، تا به « العرج » رسيديم و پيامبر فرود آمد و عايشه كنار پيامبر و من كنار پدرم نشستم ، و بار شتر رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم و ابوبكر يكى و همراه غلام ابوبكر بود ، ابوبكر به انتظار او نشست تا او را ببيند ، پس آشكار شد ؛ در حالى كه شترش با او نبود . گفت : شترت كجاست ؟ گفت : ديشب آن را گُم كردم . ابوبكر گفت : شتر گُم مىكنى ؟ ! پريد و شروع به زدنش كرد و رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم تبسّم كرده و مىفرمود : نگاه كنيد به اين مُحرم كه چه مىكند ؟ » « 2 » و به « سنن أبوداوود » و « سنن ابن‌ماجه » و « الدرّ المنثور » در تفسير « فلا رفث و لا فسوق و لاجدال في الحجّ » « 3 » مراجعه كنيد از حاكم - كه آن را صحيح دانسته . . . ليكن ابن‌ماجه چنين آورده است : « شتر بار ما و شتر بار ابوبكر يكى بود و نزد غلام ابوبكر بود » و حاكم گويد : « شتر بار ما با غلام ابوبكر بود . » 5 - آن‌چه در « مشكاة المصابيح » در باب « حفظ اللسان والغيبة و الشتم » نقل

--> ( 1 ) . معالم التنزيل 4 / 460 . ( 2 ) . مسند 6 / 344 . ( 3 ) . بقره / 197 .