السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

572

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

و امّا احتجاج « دهلوى » به روايت‌هاى بعضى از همفكرانش در برترى خلفا بر اساس تك حديث‌هاى جاعلان است ، پس استناد او به آن‌ها و يقيناً ملزم كردن اهل حق به آن‌ها جايز نيست . . . و از اين وجه نيز اين سخن باطل مىشود . . . » 6 - اعتبار اقرار دشمن جايگاه اهل سنّت وقتى كه حديث « أنا مدينة العلم » و غير آن از فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را روايت و اثبات مىكنند ، جايگاه دشمن اقرار كننده است و در موضع روايت فضايل شيخ‌ها جايگاه دشمن مدّعى است و پيش از اين براى همگان اعتبار اقرار دشمن در همه حال و باطل‌بودن ادّعايش جز وقتى كه بر آن دليل و برهان اقامه كند ، روشن شد . و بر اين اساس استدلال اهل حق به روايت حديث « مدينة العلم » توسّط آنان تمام مىشود و براى « دهلوى » احتجاج به حديث « خداوند چيزى نريخت . . . » و حديث « اگر بعد از من . . . » به پايان نمىرسد چون ادّعاى محض است و بر « دهلوى » است اقامه‌ى برهان و دليل بر صحت اين دو حديث تا احتجاج به آن‌ها جايز شود . پوشيده نمىماند كه شواهد بر اعتبار اقرار دشمن و نه ادّعايش - جز با دليل - بسيارزياداست ولى مادراين‌جابه يكىازآن‌هابسنده مىكنيم ، و آن همان‌است‌كه در « تاريخ الخلفاء » آمده است : « نقل كرداز ابراهيم بن‌الحسن‌كه گفت : مدائنى به مأمون گفت : معاويه گفت : بنىهاشم شيران وبُرّنده‌اند و ما آقا وسروران بيشترى داريم . پس مأمون گفت : او اقرار و ادّعا كرد ، پس در ادّعايش خصم است و در اقرارش مخصوم . » « 1 » پس روشن شد كه اراده‌ى « دهلوى » بر ملزم كردن اهل حق آنان كه به‌روايت اهل سنّت در فضايل امام عليه السلام حجّت و دليل مىآورند به پذيرش « خداوند نريخت . . . » از خرافه‌هايى است كه كسى كوچك‌ترين توجّهى به آن نمىكند . . . 7 - سخن رشيدالدّين رشيدالدّين خان ، شاگرد « دهلوى » در « الشوكة العمرية » گويد : « هر چند كه

--> ( 1 ) . تاريخ الخلفاء / 325 .