السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
568
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
اسحاق است . » و در كتابش « الاطعمة » بعد از حديثى گويد : اسحاقبننجيح دروغگوست و حديث مىسازد . پس مايهى شگفتى است كه در اين مقام حديث اين دجّال بسيار دروغگو را به عنوان تأييد حديث ساخته شده در فضل عمر مىآورد ؟ ! افزون بر اين همه : در اسناد حديث أبوهريره ، « عطاء خراسانى » هست كه بخارى و عقيلى او را در ضعيفها آوردهاند كه بر سعيدبنمسيب دروغ مىبست . و ابنحبّان گفت : حافظهى بدى داشت و اشتباه مىكرد و خود نمىفهميد . پس احتجاج به او باطل شد . اين مطلب در شرح حال او در « ميزان الإعتدال 3 / 74 » و « تهذيبالتّهذيب 7 / 212 » آمده است . و همچنين نقل عطّار از ابوهريره هم مرسل است . ابنحجر گويد : « از صحابه مرسلًا روايت شده است ، مانند ابنعبّاس و عدىبنعدى كندى ، و مغيرةبنشعبة و ابوهريره و ابوالدرداء و انس و كعببنعجرة و معاذبنجبل و ديگران . » گويد : « طبرانى گفت : جز از انس از هيچ يك از صحابه شنيده نشد . » « 1 » و اگر اين حديث مرسل باشد و واسطه شناخته نشود ، اين حديث را از اين جهت نيز اعتبارى نيست . و خلاصه اينكه : اين حديث بسيار سست است و از اين رو مناوى گويد : « و امّا خبر ديلمى از ابوهريره : اگر برانگيخته نمىشدم ، عمر برانگيخته مىشد ؛ پس منكر است . » « 2 » و امّا حديث ابوبكر كه سيوطى آن را مؤيّدى براى حديث ساختگى قرار داده ، مدارش بر « راشدبنسعد » است كه پيش از اين او را شناختيد . پس آشكار شد : باطلبودن حديث ديلمى از هر دو طريق و سقوط آن از درجهى اعتبار . و از اين رو بدخشانى در « تحفةالمحبّين » آن را آورده است از
--> ( 1 ) . تهذيبالتّهذيب 7 / 212 . ( 2 ) . فيضالقدير 5 / 325 .