السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
559
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
گويم : ابنحبّان زكريا را در ثقهها آورده است ، و ابنواقد همان أبوقتاده حرانى است و ابنمعين و احمد و ديگران او را ثقه دانستهاند و مشرح ثقه و راستگوست ، ابوداود و ترمذى و ابنماجه برايش روايت كردهاند . و ابوالعبّاس زوزنى در كتاب « شجرة العقل » گويد : حديث كرد ما را علىّبنالحسين در « رقة » از ابوعبداللَّه محمّدبن عتبة معروف به « الرملي » از حسينبن فضل واسطى ، از عبداللَّهبن واقد ، از صفوانبن عمرو ، از راشدبن سعد ، از عبداللَّهبن جبير حضرمى كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم به عمر فرمود : اگر من مبعوث نمىشدم ، هر آينه تو مبعوث مىشدى . وازحديث ابوبكر وابوهريره هم وارد شده است . ديلمى گفت : خبر داد ما را پدرم ، از عبدالملكبن عبدالغفار ، از عبداللَّه بن عيسىبن هارون ، از عطاءبن ميسرهى خراسانى ، از ابوهريرة كه آن را مرفوعاً است : اگر ميان شما مبعوث نمىشدم ، هر آينه عمر مبعوث مىشد . خداوند عمر را به دو فرشته تأييد كرده كه او را توفيق مىدهند و محكم و استوار دارند . پس اگر خطا كند او را منصرف مىكنند تا كارش درست باشد . ديلمى گويد : از او پيروى كرد ، راشدبن سعد ، از مقدامبن معدى كرب ، از ابوبكر صديق و خداوند داناتر است . » « 1 » ردّ بر دفاع سيوطى دفاع سيوطى از اين حديث ساختگى و موضوع ، مردود است ؛ چون : نخست : زيرا سيوطى سخن ابنجوزى را تحريف كرده است . در گفته او در باطل كردن زكريابن يحيى چنين آمده است : او از دروغگويان بزرگ بود ؛ ولى سيوطى به جاى اين جمله تنها كلمه « كذّاب ( دروغگو ) است » را آورده است . همچنين ابنجوزى از احمد و يحيى گفتهشان را دربارهى « عبداللَّهبن واقد » چنين آورده است : « او چيزى نيست » ولى سيوطى آن را از گفتهى ابنجوزى انداخته براى همواركردن گمانش بعد از آنكه گويد : « ابنمعين و احمد او را ثقه دانستهاند » .
--> ( 1 ) . اللآلي المصنوعة 1 / 302 .