السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
526
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
10 - دلالت حديث بر خاتم الأوليا بودن امام عليه السلام مولوى حسن زمان گويد : « تنبيه : از بهترين دلائل بر معنى ختم الأولياء ، حديث مشهور و صحيحى است كه گروههايى از پيشوايان آن را صحيح دانستهاند ، از جمله بزرگترين گوينده در رجال ، پايگاه محدّثان ابنمعين ، و همچنين خطيب در تاريخش با آن موافقت كرده - در حالى كه نخست قائل بود كه اصلى ندارد . و از آن جمله : امام حافظ ، منتقد ، مجتهد ، مستقل ، مجدّد ، جامع در دانشها آنگونه كه او را سيوطى و ابنحجر و تاج سبكى و ذهبى و نووى به نقل از امام و حافظ خطيب بغدادى نقل كردهاند كه در دورانش كسى با او شريك نبوده است و سخن پيشواى پيشوايان ابنخزيمه اين مطلب را تأييد مىكند كه گويد : بر بستر زمين داناتر از ابنجرير نمىشناسم در تهذيب الآثار و خطيب گفته است در اين معنى مانندش را نياوردهام ، و سيوطى سخن او را در « مسند على » از كتاب « جمعالجوامع » نقل كرده است . و از آن جمله : حاكم است ؛ و ديگرى : مجد شيرازى استاد ابنحجر ، در « نقدالصّحيح » كه در اثبات حقانيت آن بسيار سخن گفته است ، آنگونه كه دهلوى در « لمعات التنقيح » آن را نقل كرده است . و اينان به حسن دانستن حديث بسنده كردهاند : علايى ، و زركشى و ابنحجر در « اقوام أخر » در ردّ بر ابنجوزى . از فرمايش حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم : من شهر دانشم و على در آن است و به شهرها جز از در وارد نمىشوند . خداوند متعال فرموده است : « وَ أتوا البُيوتَ مِنْ أبْوابِها » و اين قوىترين گواه بر صحيحبودن روايتى است كه حاكم آن را صحيح دانسته است : « هر كس دانش را خواهد ، بايد به آن دَر آيد . و اين جايگاه ختم است كه بعد از او وليّى نيست جز اينكه به او باز مىگردد و از او برمىگيرد و اشاره به اوست آنچه در حديث صحيح مستفيض مشهور بلكه