السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
492
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
گفتن و هيچ مؤمنى جرأت تخيّل آن را ندارد . . . و نيز : حديث صراحت دارد كه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم « مدينةالعلم » و اميرالمؤمنين عليه السلام باب آن مدينه است . و عقل سالم حكم مىكند كسى نمىتواند باب مدينة العلم باشد ؛ جز اينكه به تمام دانشهاى آن احاطهى كامل داشته باشد . . . و اين معنى مستلزم اعلميّت اميرالمؤمنين عليه السلام از تمام آفريدگان است چه رسد به ديگر اصحاب چون رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم بنابر اجماع ، از تمام پيامبران و فرستادگان و فرشتگان مقرّب أفضل و كاملتر بود . . . و ما در اين مقام سخنان بعضى بزرگان علما را در اقرار به اعلميّت مدينةالعلم را مىآوريم ؛ تا كسى در دستيابى باب مدينة العلم عليه السلام به كمالها و دانشهاى آن بزرگوار شك و ترديدى به خود راه ندهد : ابوحامد غزالى در « الرّسالة اللدنيّة » گويد : « و راه دوم : آموزش ربّانى و آن بر دو گونه است : نخست : القاى وحى چنانكه وقتى نفس به ذات خويش كامل شود ، ناپاكى طبيعت و كثافت آز و آرزو از او زدوده مىشود و نظرش از شهوتهاى دنيا و آرزوهاى فانى جدا و قطع مىشود و به سوى پروردگار و خالقش رو مىآورد و به بخشش آفريدگارش چنگ مىزند و به فيض نورش اعتماد مىكند . و خداوند متعال - با عنايت نيكويش به آن نفس توجّهى كلّى و نظرى الهى مىافكند ، و از آن لوحهايى و از نفس كلّى قلمى مىگيرد و تمام دانشهايش را در آن نقش مىبندد و عقل كلّى مانند معلّم و نفس قدسى مانند دانشآموزى مىشود پس تمام دانشها براى آن نفس حاصل و تمام صورتها در آن نقش مىگيرد بدون آموزش و انديشهاى و مصداق آن است فرمايش خداوند متعال به پيامبرش صلى الله عليه و آله و سلم : « و علّمك ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَم » « 1 » « و آنچه را نمىدانستى به تو آموخت »
--> ( 1 ) . نساء / 113 .