السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
447
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
نموده ، امّا از سوى ديگرى بر او اعتراض كرده است . لذا به دنبال آن گفته : « گويم : دلها بر دوستى با كسى كه به او نيكى كرده است ، آفريده شده است . و اين شخص نسبت به يحيى محبّت داشته است و ما همواره از يحيى مىشنويم و به گفتهاش در رجال ، احتجاج مىكنيم ، تا زمانى كه برايمان آشكار نشود كه آن فردى كه يحيى به تنهايى او را قوى مىداند انسان ضعيفى از نظر حديث بوده است و يا اينكه كسى را كه او سست شمرده ، قوى بوده است . » و اين سخن به مذهب اهل سنّت زيان مىرساند ؛ بلكه مىتوان گفت كه اساس مذهبشان را ويران مىكند ، از آنجا كه بلندقدرى و والايى منزلت ابنمعين در علوم حديثى - بهويژه در فن جرح و تعديل پوشيده نيست بر كسى كه مراجعه به شرح حال او در « تهذيبالتّهذيب 11 / 280 » و « تهذيب الأسماء و اللّغات 2 / 156 » و « وفيات الأعيان 6 / 139 » و « تذكرة الحفّاظ 2 / 429 » و « مرآة الجنان ، حوادث 203 » و ديگر كتابها نمايد . بلكه ابنرومى آنگونه كه ابنخلّكان از او نقل كرده است چنين گويد : « هرگز كسى را جز ابنمعين نديدم كه حق را بگويد و غير او در سخن انحراف داشتند . » ردّ قدح بخارى دهلوى گويد : « و بخارى گفت : آن حديث ناشناخته ( منكر ) است و وجه صحيحى ندارد . » گويم : اوّلًا : صادرشدن اين سخن از بخارى ، نسبت به حديث « أنا مدينةالعلم » ممنوع است ؛ بلكه او نسبت به حديث « أنا دارالحكمة » چنين بر زبان رانده است ؛ همانگونه كه از عبارت پيشين سخاوى دانستيد ، پس آوردن اين سخن توسّط « دهلوى » براى ردّ حديث « أنا مدينةالعلم » باطل است . ثانياً : اگر بپذيريم كه نسبت به حديث « أنا مدينةالعلم » اين سخن از او صادر