السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

445

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

است . پس چگونه جايز است به او عبارت « اصلى ندارد » را درباره اين حديث نسبت داد ؟ جز اينكه گفته شود ، كه اين سخن را پيش از اطّلاع از حقيقت امر اين حديث ، بر زبان رانده است ، سپس به حق ثابت و حقيقت روشن تصريح كرده است . و اين همان ديدگاهى است كه مولوى حسن‌الزّمان برگزيده است و چنين گويد : « توجّه : يكى از بهترين دلائل بر معنى « ختم‌الأولياء » حديث مشهور صحيحى است كه گروهى از پيشوايان آن را صحيح دانسته‌اند ، از جمله بااطّلاع‌ترين فرد در رجال ، سند محدّثان ، ابن‌معين همان‌گونه كه خطيب در تاريخش آن حديث را به او اسناد داده و با او موافق است و در حالى كه در آغاز درباره‌ى آن مىگفت : اصلى ندارد . . . » « 1 » ليكن از سخن سخاوى چنين برمىآيد كه اين سخن هيچ‌گاه از ابن‌معين نسبت به حديث « مدينة العلم » صادر نشده است . بلكه اين سخن به فرض ثابت‌شدنش درباره‌ى حديث « أنا دارالحكمة . . . » از او بوده است . سخاوى گويد : « حديث « أنا مدينة العلم و على بابها » را حاكم در « مناقب » مستدركش ، و طبرانى در « المعجم الكبير » و أبوالشيخ‌بن حيّان در « السنّة » و ديگران همگى از حديث أبومعاويه‌ى نابينا ، از أعمش ، از مجاهد ، از ابن‌عبّاس ، مرفوعاً روايت كرده‌اند . با اين اضافه : « فمن أراد العلم فليأت الباب » و ترمذى در « مناقب » از كتاب « الجامع » و أبونعيم در « الحلية » و ديگرانى از حديث على چنين روايت كرده‌اند : كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « أنا دارالحكمة و على بابها » دارقطنى در كتاب « العلل » در پى دومين حديث گويد : اين حديثى پريشان و ناثابت است . و ترمذى گفته است : ناشناخته مىباشد . و نيز استادش بخارى گفته : وجه صحيحى ندارد و يحيىبن‌معين گفته آن‌گونه كه خطيب در تاريخ بغداد حكايت كرده است اين دروغ است و اصلى

--> ( 1 ) . القول المستحسن / 452 .