السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
435
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
داد ما را برهان سقا ، از ثعيلب ، از ملوى و جوهرى ، از ابوالعزّمحمّد بناحمد عجمى ، از شمس بابلى ، از احمدبنخليل سبكى ، از نجم غيطى ، از زكريا ، از محمّدبن عبدالرّحيم ، از عبدالوهاببنعلى . ح - و خبر داد ما را عفرى ، از برزنجى ، از فلانى ، از ابنسنه ، از وولاتى ، از ابن أركماش ، از احمدبن على حافظ ، از عبدالرّحيمبن حسين حافظ ، از صلاحبن كيكلدى حافظ . گفتند : خبر داد ما را حافظ محمّدبن احمدبن عثمان ، از اسحاقبن يحيى ، از حسنبن عبّاس ، از عبدالواحدبن حمويه ، از وجيهبنطاهر ، از حافظ حسنبن احمد سمرقندى ، از حافظ ابوطالب حمزةبن محمّد ، از حافظ محمّدبناحمد ، از ابوصالح كرابيسى ، از صالحبن محمّد ، از ابوصلت هروى از ابومعاويه ، از اعمش ، از مجاهد ، از ابنعبّاس كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « من شهر دانشم و على در آن است . هر كس در آن را خواهد بايد نزد على آيد . » حافظ ، ابومحمّد حسنبناحمد سمرقندى حديث را در كتابش « بحرالأسانيد في صحاح المسانيد » نقل كرده است ، كه يكصد هزار حديث با اسنادهاى صحيح در آن گرد آورده است و دربارهى آن ، حافظ ، ابوسعدبن سمعانى گويد : اگر مرتّب و پالايش شود مانندش در اسلام نيست و آن در هشتصد جز است . گويم : آن حديث را گروهى از ابوصلت روايت كردهاند ، از جمله : محمّدبن اسماعيل ضرارى محمّدبن عبدالرّحيم هروى حسنبنعلى معمّرى محمّدبن على صائغ اسحاقبن حسنبن ميمون حربى قاسمبن عبدالرّحمان أنبارى و حسينبن فهمبن عبدالرّحمان امّا روايت محمّدبن اسماعيل ، را ابنجرير در كتاب « تهذيب الآثار » نقل كرده