السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
339
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
( 8 ) « أنا المدينة و أنت الباب و لا تؤتى المدينة إلّامن بابها » عاصمى از كسانى است كه اين حديث را روايت كردهاند . متن گفتهى ابومحمّد احمدبن محمّد عاصمى چنين است : « ما را خبر داد محمّدبن ابوزكرياىِ ثقه ، از ابوالحسن علىّبن احمدبن عبدان ، از محمّدبن عمربن سلم جعابى ، حافظ ابوبكر از ابومحمّد قاسمبن محمّدبن جعفربن محمّدبن عبداللَّهبن محمّدبن عمدبنعلى ، از پدرش ، از پدرش از محمّدبن عبداللَّه از پدرش عبداللَّهبن محمّد ، از پدرش محمّد ، از پدرش عمر ، از پدرش علىّبن ابىطالب كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم به على فرمود : « خداوند فرمانم داد تو را به خود نزديك كنم و دور نكنم و تو را بياموزم تا دريابى و اين آيه بر من نازل شد : « و تعيها أذن واعية . » « 1 » پس يا على تو گوش شنوا براى دانش من هستى و من شهر و تو باب هستى و جز از در ، نمىتوان وارد شهر شد . » « 2 » ( 9 ) « فهو باب مدينة علمى » يا « فهو باب علمى » حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم آن را در حديث معراج فرمود و از راويان آن هستند : 1 - ابوالحسن علىّبن محمّد ابنمغازلى . 2 - ابوالمؤيّد موفّقبن احمد خطيب خوارزمى . 3 - شيخ سليمان قندوزى بلخى . 1 - روايت ابنمغازلى ابوالحسن ابنمغازلى گويد : « فرمايش حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم : « جبرئيل فرشى از فرشهاى مخملى بهشت را برايم آورد : ما را خبر داد ابومحمّد حسنبن احمدبن موسى كندجانى ، از ابوالفتح هلالبن محمّد حفّار ، از اسماعيلبن علىبن رزين ، از برادرم دعبل بنعلى ، از شعبةبن حجّاج ، از ابوالتياح ، از ابنعبّاس كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « جبرئيل فرشى مخملى از بهشت برايم آورد ، پس رويش نشستم . هنگامى كه روبهروى پروردگار قرار گرفتم او با من سخن گفت و نجوا كرد ، پس هيچ چيز به من نياموخت جز اينكه به على هم آموخت ، پس او باب مدينة العلم من است . » سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را نزد خود خواندند و به او فرمود : « اى على ! صلح با تو
--> ( 1 ) . حاقّه / 12 . ( 2 ) . زين الفتى بتفسير سورة هل أتى خطّى .