السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

300

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

مىتوان شد ؟ » پس پايين آمد . سپس به حسين عليه السلام فرمود : « از منبر بالا رو و سخن بگو . » پس بالا رفت و بعد از حمد و صلوات‌فرستادن فرمود : اى مردم ! شنيدم جدّم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمود : « على شهر هدايت است ، هر كس وارد آن شد ، نجات يافت و هر كس تخلّف ورزيد هلاك گرديد . » پس پايين آمد سپس على عليه السلام فرمود : « اى مردم ! اين دو فرزندان رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىباشند و امانت او كه به امّتش به امانت سپرده است و درباره‌ى آن دو مىپرسد . » و گويد : « از گنج‌هاى حقيقت اين‌كه : « أنا مدينة العلم و علىّ بابها . » از طبرانى و ديلمى . » و گويد : از « الجامع‌الصغير » : « من شهر دانشم و على در آن است ، پس هر كس دانش را خواهد ، بايد نزد آن در بيايد . » از عقيلى و ابن‌عدى و طبرانى در « الكبير » و حاكم از ابن‌عبّاس و نيز ابن‌عدى و حاكم از جابر آن را روايت كرده‌اند . و گويد : از « ذخائر العقبى » : « در ذكر دانش فراوان على : مرفوعاً از على : « من خانه‌ى دانشم و على در آن است . » بغوى آن را در « المصابيح » نقل كرده است و ابوعمر چنين نقل كرده است : « من شهر دانشم و على در آن است ، پس هر كس دانش را خواهد ، بايد از در آن وارد آن شود . » و گويد : به نقل از كتاب « السبعين » : « حديث بيست و دوم ، جابر گفت : رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم بازوى على را گرفتند و فرمود : « اين امام نيكوكاران و قاتل گنه‌كاران است ، سرشكسته است هر كس او را يارى نكند ، يارى شده است هر كس او را يارى كند . » سپس صدايشان را بلند كرده فرمود : « من شهر دانشم و على در آن است ، هر كس دانش را خواهد ، بايد نزد آن در بيايد . » ابن‌مغازلى آن را روايت كرده است . و گويد : از كتاب « مودّة القربى » : جابر آن را مرفوعاً آورده است : « أنا مدينة العلم و علىّ بابها . » ابن‌مسعود و انس مانند آن را روايت كرده‌اند . و گويد : به نقل از كتاب « الصواعق » : بزّار و طبرانى در « الاوسط » از جابربن‌عبداللَّه و نيز طبرانى و حاكم و عقيلى و ابن‌عدى از ابن‌عمر ، و ترمذى و نيز حاكم از على نقل كرده‌اند كه گفت : رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « أنا مدينة العلم و علىّ