السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
290
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
علّت نداشتن فضيلت است ، و اين بحثى طولانى دارد كه مناسب اين مقام نيست . گفتهاش : و ميدان شهر از طلاى ناب همچون شيشهى شفّاف است ، مرادش از آن ، اهل ملّت حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم است ، چون آنان هنگام سختى از باورهايشان منحرف نمىشوند و از مذهبشان روى برنمىگردانند . امّا آنان را كه كشيشهاى انكتارى اغوا كردند از نادانانى هستند كه معرفت و شناختى به اصول دينشان ندارند و اين مصداق فرمايش آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم است : « أنا مدينة العلم و علىّ بابها . » 140 - روايت خربوتى حنفى عمربناحمد خربوتى حنفى « 1 » در كتاب « عصيدة الشهدة في شرح قصيدة البردة » در شرح اين بيت : فاق النبيين في خلق و في خلق * و لم يدانوه في علم و لا كرم گويد : بدان كه بيان دانش او با اين قول خداى متعال ثابت است : « و علّمك مالم تكن تعلم » « 2 » و به فرمايش حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم : « من شهر دانشم و غير از آن » . شرح حالش فضلاى دوران و برجستگان بزرگ زمان او را ستايش كرده و بر كتاب مذكورش تقريظ نوشتهاند . بعضى از اين تقريظها در پايان آن كتاب آورده شده است . مراجعه كنيد .
--> ( 1 ) . زركلى گويد : « عمربناحمدبنمحمّد سعيد خربوتى رومى متخلّص به « نعيمى » فقيه حنفى و اديباست . تولّد و مرگش در خربوت تركيه است . مفتى آن شهر بود و كتابهايى نگاشت از آن جمله : عصيدة الشهدة في شرح قصيدة البردة . ط . و شرحها و حاشيهها و رسالههايى » الأعلام 5 / 41 . مرگ او را به سال 1299 گفته است . ( 2 ) . نساء / 113 .