السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
282
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
برقرار كرد . على با چشمانى گريان آمد و عرض كرد : اى رسولخدا ميان اصحابت برادرى برقرار كردى و ميان من و كسى برادرى ايجاد ننمودى . پس فرمود : « تو در دنيا و آخرت برادر من هستى . » و از آن سعادتها دانشهايى است كه با اين فرمايش به آن اشاره فرمود : « أنا مدينة العلم و على بابها فمن أراد العلم فليأت الباب » 134 - اثبات اورنگآبادى قمرالدّين حسين اورنگآبادى دركتاب « نورالكونين » دربارهى خاندان نبوّت گويد : « حديثهاى : « انا مدينة العلم وعلىّ بابها و سدّوا كلّ خوخة الا خوخة ابىبكر و سدّوا كل خوخة الا باب علىّ » اشاره دارد به كليّت اين خانه و به درهاى آن . » شرح حالش 1 - غلامعلى آزاد ، در « سبحة المرجان 101 » 2 - صديق حسنخان قنوجى در « ابجد العلوم » گويد : « سيّد قمرالدّين حسينى اورنگآبادى ، ماهى برآمده در ميزان شرع مبين و ستارهاى درخشان در اوج شرافت بود . پدرانش از سادات خُجند بودند و سيّد ظهرالدّين از آنان بود كه به هند مهاجرت كرد و در أمنآباد از توابع لاهور درگذشت . سپس پسرش سيّد محمّد به شهر دكن رفت و فرزندش سيّد عنايتاللَّه از عارفان بود ، طريقت نقشبنديه را از شيخ ابوالمظفّر برهانفورى از شيخ محمّد معصوم از پدرش شيخ احمد سهرندى گرفت و در شهر بالاپور ، به فاصلهى چهار منزل از « برهانفور » ساكن شد . و همانجا در سال 1117 درگذشت و فرزندش سيّد منيباللَّه متوفّاى سال 1161 مىباشد و او نيز از عارفان بود . و صاحب اين شرح حال ، فرزند بزرگش مىباشد . در سال 1123 متولّد شد و در راه فنون مختلف سياحت كرد و در علوم عقلى و نقلى برترى يافت تا جايى كه در نقليّات پيشوايى برتر شد و در عقليّات برهانى تابان ، قرآن را حفظ كرد و علم را با عمل زينت بخشيد و به دهلى و سهرند رفت و قبر مجدّد را زيارت كرد و به لاهور رفت و با گروهى از علما و عرفاى آن شهر ملاقات كرد ، سپس به بالاپور