السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

257

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

ناراحت مىشد ، اين بود : خداوند حالت را اصلاح فرمايد . او استادى و الا و دانشمند و عامل بود . . . نسبت به دنيا پارسا و از احوال اهل دنيا بر كنار بود و با هيچ‌كس رفت‌وآمد نمىكرد جز براى شفاعت در كارى خير ، هنگامى كه در بازار مىگذشت مردم مسلمان و كافر براى دست‌بوسى او ازدحام مىكردند و هيچ‌يك از دانشمندان و همتايان دورانش برترى او را انكار نكرده‌اند ، بلكه همه‌ى دانشمندان وقتى مسأله‌اى برايشان مشكل مىشد ، نزدش مىآمدند و او آن را به بهترين و كامل‌ترين وجه روشن مىكرد . علّامه سرىّالدّين درورى در باره‌اش گفته است : هيچ‌كس با او سخن نمىگفت جز اينكه او را در هر رشته‌اى برتر مىيافت . و همواره مىگفت : « در مسجد كسى نيست جز آن نابينا » و به او اشاره مىكرد . و اين سرىّالدّين خود يگانه‌ى دوران خويش در علوم نظرى بود . . . . بزرگان و دانشمندان دوران ، براى بهره‌گيرى از دانش او ، ملازمش بودند مانند : شيخ شرف‌الدّين‌بن شيخ‌الاسلام و شيخ‌زين‌العابدين و محمّد بهوتى حنبلى و يس حمّصى و منصور طوخى و عبدالرّحمان محلّى ، شهاب بشبيشى ، و سيّد احمد حموى و عبدالرزّاق زرقانى و ديگران كه قابل شمارش نيستند . . . از نوشته‌هايش شهرت نيافته جز حاشيه‌اش بر « المواهب اللدنيّة » در پنج جلد ضخيم . . . » « 1 » 2 - شرقاوى در « التحفة البهيّة في طبقات الشافعيّة » گويد : « استاد استادان اسلام ، پادشاه علماى اعلام ، شيخ نورالدّين على شبراملسى ، كه كنيه‌اش « ابوالضيا » بود ، داراى اخلاقى بسيار نيكو و سود فراگير بود . در فروتنى و ادب و نداشتن ادّعاى دانش در مرتبه‌ى والايى بود . همواره از استادانش خواستار دانش بود و در درس آنان حاضر مىشد تا جايى كه شيخ محمّد شوبرى به او گفت : تا چه وقت از استادان خواستار دانشى و در درس‌هايشان حاضر مىشوى ؟ تو را مجبور مىكنم كه براى تدريس و بهره‌رسانى به طلبه‌ها بنشينى . پس به سخن او عمل كرد و دانش را خواند

--> ( 1 ) . خلاصة الأثر 3 / 174 - 177 .