السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

248

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

فتنه به خداوند پناه برده مىشود يا در اثر كم‌بود ايمان و ترديد در يقين يا بر اثر زشتى فاحش و آسيبى در امر دين است ، و دليلش اين كه شنيده‌ام از گروهى كه خداوند توجّهى به آنان ندارد ، بزرگان خاندان بنىالحسن و الحسين را كه در مكّه‌ى مشرّفه و مدينه‌ى منوّره ساكن هستند ، دشنام مىدهند پس با گفته‌ى آن شاعر ، پاسخ را دادم كه گويد : لو كلّ كلب عوى لقّمته حجراً * لأصبح الصخر مثقالًا بدينار اگر به دهان هر سگى كه پارس مىكند سنگى مىنهادى * بهاى هر مثقال سنگ به يك دينار مىرسيد سپس از نهادم در حرم نبوى ميان قبر شريف و منبر ندايى برآمد كه به يارى اهل بيت برخيزم ، آن‌گاه كتابى را آغاز كردم كه در آن به اختصار مناقب اهل البيت را بياورم ، آن‌چه را كه اهل سنّت و جماعت بر آن اتّفاق دارند و ان‌شاءاللَّه‌تعالى در آن ياد كنم هر يك از ائمّه‌ى اهل البيت را و ياران و دشمنان معاصرشان را كه به زودى ان‌شاءاللَّه خواهى ديد و آن را « الصراط السوى في مناقب آل النّبى » ناميدم . و چه زيبا چنين شعر نيكويى بديهه‌سرايى كرده آنكه درباره‌ى آن گفته است : هذا كتاب نفيس قد حوى درراً * في مدح آل رسول اللَّه و الشّرف اين كتابى نفيس است كه مرواريدهايى * در مدح و شرف خاندان پيامبر خدا در برگرفته است أنعم به من كتاب تحفة برزت * ما مثلها في خبايا الدهر من تحف چه نعمتى است اين كتاب تحفه كه نمايان شده است * در گوشه‌هاى روزگار مانند آن تحفه‌اى نيست فغنّ به صاحٍ و اغنم في مطالعه * و استخرج الجوهر المكنون في الصّدف فرياد زنى بدان ترنّم كرد و در مطلع‌هايش گردآورد * و گوهر نهفته در صدف را بيرون آورد