السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

242

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

و در شرح حديث « مدينة العلم » گويد : « مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم ، آن شهر فراگيرنده‌ى تمام دين‌ها مىباشد و به‌ناچار بايد آن شهر دَرى داشته باشد ، پس اطّلاع داد كه آن در على است . پس هر كس راه او را در پيش گرفت وارد آن شهر شد و هر كس به خطا رفت راه هدايت را اشتباه گرفت و موافق و هم‌دل و دشمن و مخالف بر اعلميّت او گواهى داده‌اند . و كلاباذى نقل مىكند : مردى از معاويه سؤالى پرسيد ، به او گفت : از على بپرس ؛ او از من داناتر است . گفت : پاسخ تو را مىخواهم . معاويه گفت : واى بر تو ، از مردى ناخشنودى كه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم همواره او را به دانش ، مىآراست ، و بزرگان اصحاب درباره‌ى او به اين امر اعتراف مىكردند و عمر مشكلات خود را از او مىپرسيد . مردى نزد عمر آمد و از او سؤالى كرد ، گفت : على آن‌جاست ؛ از او بپرس . گفت : مىخواهم پاسخ را از تو بشنوم اى فرمانرواى مؤمنان . عمر گفت : برخيز ، خداوند پاهايت را برپا ندارد و سپس نامش را از ديوان حذف كرد . و به نقل‌هاى صحيح از عمر نقل شده است كه همواره به خداوند پناه مىبرد از گروهى كه او ( على ) در ميانشان نيست ، تا آن‌جا كه او را نزد خود نگه داشت و او را فرمان‌دار جايى نكرد تا در مشكلات با او مشورت كند . حافظ ، عبدالملك‌بن سليمان نقل مىكند كه گفت : به عطاء گفته شد آيا كسى از اصحاب فقيه‌تر از على بود ؟ گفت : به خدا سوگند نه . و حرالى گفت : پيشينيان و پسينيان دانسته‌اند كه فهم كتاب خداوند منحصر به علم على است و هر كس نسبت به اين مطلب جاهل باشد ، از آن درى كه پيش روى اوست ، گم‌راه شده است . خداوند حجاب را از دل‌ها برمىدارد تا يقينى پديد