السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

239

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

106 - اثبات ابوالعصمة محمّد معصوم سمرقندى ابوالعصمة محمّدمعصوم بابا سمرقندى در رساله‌ى « الفصول الأربعة » حديث « مدينةالعلم » را اثبات و به آن احتجاج كرده است ؛ جايى كه در فصل دوم ، در پاسخ به جريان غصب فدك گويد : « و بعد از تسليم‌شدن به درستى آن‌چه درباره‌ى شهادت‌دادن امير نسبت به آن ، گفته‌شده است ، پذيرش آن شهادت بر قاضى لازم نيست ، با توجّه به اين كه شريعت مطهّره صراحت در نپذيرفتن آن دارد ، و اين خود از دليل‌هاى دروغ‌بودن اين روايت است ، چون تصوّر نمىشود كه حضرت اميرالمؤمنين با اختصاص شرافت « أنا مدينة العلم و علىٌ بابها » به ايشان ، بر چنين شهادتى اقدام كند و از اين قبيل است شهادت حسنين . » 107 - روايت على قارى علىّبن سلطان‌محمّد هروى معروف به « قارى » در كتاب « شرح الفقه الأكبر » در شرح اين عبارت نويسنده : « ثم علىّبن ابىطالب » ، چنين مىنويسد : « يعنى فرزند عبدالمطّلب بن‌هاشم بن‌عبدمناف بن‌قصى قريشى هاشمى ، و او مرتضى همسر فاطمه‌ى زهرا و پسرعموى مصطفى و دانشمند در بالاترين درجه است و مشكلاتى كه بزرگان صحابه از او پرسيدند و در آن به فتوايش بازگشتند فضيلت‌هاى بسيار و مشهورى است كه سخن او عليه السلام را محقّق كرد كه فرمود : « من شهر دانشم و على در آن است . » و فرمايش ايشان عليه السلام : « داورترين شما على است . » « 1 » و در كتاب « المرقاة » گفته است : « بدان كه حديث « من شهر دانشم و على در آن است » را حاكم در مناقب از كتاب مستدركش از حديث ابن‌عبّاس روايت كرده و گفته است : صحيح است و ذهبى به دنبال او گفته است : بلكه اين حديث ساختگى است و ابوزرعة گفته : چه مردمانى كه در آن مفتضح شدند و يحيىبن‌معين گفته : اصلى ندارد و ابوحاتم و

--> ( 1 ) . شرح الفقه الأكبر / 113 .