السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

19

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

پس با آن خدمتكار ارتباطى و نسبت به او مسؤوليّتى ندارد ، سپس آن معامله‌گر با آگاهى از همه اين‌ها ، نزد ارباب آمده تا بدهىهاى خدمتكار را از او مطالبه كند ! ! بديهى است چنين شخصى ، از نظر خردمندان در بالاترين درجه‌ى نادانى است . با اين همه ، اين حديث بر آن‌چه كه ادّعا مىكنند ، دلالت ندارد ، از اين‌رو كه چه ملازمه‌اى ميانِ باب مدينة العلم بودن ، با رياست تام و بلافصل بعد از پيامبر ، وجود دارد ؟ ! حدّاكثر چيزى كه در اين موضوع مىتوان گفت ، اين كه يكى از شرطهاى امامت به صورت كامل در او متحقّق شده است ، امّا با وجود يكى از اين شرطها ، تحقّق مشروط ( امامت ) واجب نيست ، به ويژه هنگامى كه همان شرط و يا بالاتر از آن را بتوان در شخص ديگرى يافت . همان‌گونه كه با روايت‌هاى اهل سنّت ثابت شده است ؛ مانند : « خداوند چيزى بر سينه‌ام فرو نريخت مگر اينكه آن را در سينه‌ى ابوبكر ريختم . » و مانند : « اگر بعد از من پيامبرى مىبود ، عمر بود . » پس اگر روايت‌هاى اهل سنّت معتبر باشد همه‌ى آن‌ها معتبر است ؛ و گرنه الزام آنان ساقط مىشود ؛ زيرا نمىتوان آن‌ها را به يك روايت خاص ملزم دانست . » با استمداد از لطف خداوند داناى بينا گويم : از رخدادهاى بسيار شگفت‌انگيز ، بروز اين‌گونه لغزش‌ها از چنين شخصى است كه خود مدّعى است - يا درباره‌اش مدّعى شده‌اند كه « مسند محدّثان دوران خويش است » يا « پيشواى محقّقان زمان خويش است » ! ! آيا طعنه‌زدن و رد كردن حديث : « أنا مدينة العلمِ و علىٌّ بابُها » ممكن است ؟ حديثى كه يكى از فضيلت‌هاى برتر سرورمان حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام به شمار مىآيد و كتابى از كتاب‌هاى مناقب از آن خالى نيست . حديثى كه بسيارى از پيشوايان معتبر و محدّثان مشهور آن را روايت كرده‌اند و گروهى از محدّثان بسيار بزرگ آن را « صحيح » و جمعى « حسن » و بسيارى از بزرگان مورد اعتماد ، آن را به منزله « حديث مرسل مسلّم » نقل كرده‌اند و دسته‌اى هم آن را « مشهور » دانسته‌اند . امّا پيش از پاسخ‌گويى و ردّ آن سخنان بسيار زشت و بىارزش و ياوه‌گويىهاى بىمقدار ، ذكر مقدّمه‌اى مشتمل بر ده فايده ضرورى است .