السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

130

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

حجّاج فيما قلته تكذّب * فى قول من فيه الورى يرغب ذاك علىّبن‌ابىطالب * من مثله أو منه من يقرب يكفيه أن كان ابن‌عم الّذي * فى جاهه تطمع يا مذنب صلّى عليه اللَّه من سيّد * ما تطلع الشّمس و ما تغرب حجّاج در آن‌چه گفته‌اى ، دروغ مىگويى ، درباره‌ى سخن كسى كه همه‌ى مردم به او رغبت دارند او علىّبن‌ابىطالب است ، چه كسى مانند اوست يا چه كسى مىتواند به مقام او نزديك شود ؟ ! او را بسنده است كه پسرعموى كسى است كه ، در جاه و مقامش اى گناهكار طمع مىورزى خداوند بر او درود فرستاد بر آن كه آقا و سرور است ، تا زمانى كه خورشيد ، طلوع و غروب كند هم‌چنين گفتم : حجّاج را بنگر با طرفداران بسيار اندكش و گونه‌ى به خاك‌ساييده‌اش چگونه درباره‌ى مولايمان على اين‌گونه سخن مىگويد و از فرموده‌هاى او دورى مىجويد . به خداوند سوگند چيزى جز رشك آبروريز ، او را به گفتن اين سخن زشت وادار نكرده است و الّا آن گم‌راه ، جايگاه رفيع علمى على را دانسته است . چگونه نداند ؟ در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره‌اش مىفرمايد : « من شهر دانشم و على درِ آن است ، هر كس دانش را خواهد ، بايد از درِ آن نزدش بيايد . » و ابن‌عبّاس مىگويد : به خداوند سوگند نُه دهم دانش به على عليه السلام عطا شده است و به خدا سوگند در يك‌دهم ديگر هم با آنان شريك شده است . و عمربن‌خطاب گفت : داورترين ما على است . و ابن‌مسعود گفت : داناترين مردم مدينه به واجبات ، فرزند ابوطالب است . . . » « 1 » كتاب الف‌باء در كتاب « كشف الظنون » درباره‌ى كتاب « الف باء » چنين آمده : « كتاب الف‌باء محاضراتى است از شيخ ابوالحجاج يوسف‌بن‌محمّد بلوى اندلسى معروف به « ابن‌الشيخ » كه كتاب قطورى است . . . .

--> ( 1 ) . كتاب « الالف‌باء » .