السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

101

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

شرطهايى در ضمن خود داشت كه چهار مسأله در مورد آن مطرح بود كه براى هيچ‌كدام پاسخى نمىدانستم . سر به زير انداخته ، به حال خود و آن دو نفر مىانديشيدم كه گفتند : آيا براى آن‌چه از تو سؤال كرديم پاسخى ندارى ، و حال آنكه سركرده‌ى اين گروه هستى ؟ گفتم : نه . گفتند : ساكت باش و رفتند . سپس نزد كسى رفتند كه بسيارى از دوستانم در دانش از او برتر بودند و از او پرسيدند ، به سرعت پاسخ قانع‌كننده‌اى داد . در حالى كه از پاسخ او خشنود بودند و دانش او را مىستودند ، از پيش او بازگشتند . . . ( تا آن‌جا كه گويد : ) آن رخداد ، نهيبى پندآموز و انديشه‌اى ژرف بود كه زمام نفس در برابرش خوار و بال خودپسندى در برابرش به زير كشيده شد . خطيب گويد : او ثقة بود . . . . » « 1 » 32 - روايت ابوبكر بيهقى اخطب خوارزم گويد : « خبر داد ما را ، شيخِ زاهدِ حافظ ، ابوالحسن علىّبن‌احمد عاصمى خوارزمى از شيخ القضاة ، اسماعيل‌بن‌احمد واعظ از ابوبكر احمدبن‌حسين بيهقى از ابوالحسن محمّدبن حسين‌بن داود علوى از محمّدبن محمّدبن سعد هروى شعرانى از محمّد بن‌عبدالرّحمان نيشابورى از ابوالصلت هروى از ابومعاويه از أعمش از مجاهد از ابن‌عبّاس كه گفت : رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « من شهر دانشم و على درِ آن است ، هر كس دانش را خواهد بايد نزد آن در ، بيايد . » « 2 » شرح حالش 1 - فخر رازى در « مناقب الشافعى » 2 - ابن‌اثير در « الكامل حوادث : 458 »

--> ( 1 ) . « طبقات الشّافعية » از سبكى 3 / 303 . ( 2 ) . المناقبِ خوارزمى / 40 .