السيد حامد النقوي (مترجم: نادري)

84

خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى)

آمدند ؛ ليكن هيچ يك از ايشان را ميسّر نشد كه حديث ناشنيده‌اى را بر من بخواند . احمد بن سلمه مىگفت : پس از اسحاق بن راهويه و محمّد بن يحيى ، كسى را نديدم كه از ابوحاتم ، محمّد بن ادريس ، به حديث آگاه‌تر و به معانى آن داناتر باشد . ابوحاتم خود مىگويد : روزى هشام بن عمّار مرا گفت : كدام يك از اذواء « 1 » را در حفظ دارى ؟ گفتمش : ذو الاصابع و ذو الجوشن و ذو الزوائد و ذو اليدين و ذو اللّحيهء كلابى و شش تا را برايش شمردم . وى خنديد و گفت : ما سه تا از آنها را مىدانستيم و تو سه تا بر آنها افزودى . ابوحاتم در ماه شعبان سال 277 در شهر رى ، از دنيا رفت . « 2 » 3 . ابن اثير ( ضمن گزارش رخدادهاى سال 277 ) : در اين سال ، ابوحاتم رازى كه نامش محمّد بن ادريس بن منذر و از اقران بخارى و مسلم است ، در گذشت . « 3 » 4 . ذهبى : ابوحاتم رازى ( د س ت ) « 4 » و پسرش : محمّد بن ادريس بن منذر بن داوود بن مهرانِ حنظلى غطفانى . . . امام ، حافظ ، ناقد و شيخ المحدّثين ، از درياهاى دانش است . وى در شهرها گشت و در شناخت متن احاديث و اسناد آنها به كمال رسيد و از همگنان خود ، پيش افتاد و به گردآورى حديث و نوشتن كتب روايى و جرح و تعديل راويان و بازشناسى احاديث ضعيف و . . . پرداخت . او در شمار اقران بخارى است . وى از عبيداللَّه بن موسى ، محمّد بن عبداللَّه انصارى و . . . حديث شنيده است . به دست آوردن نام ساير مشايخ حديث ابوحاتم كارى بس دشوار است . خليلى گفته است : ابوحاتم لبان حافظ مرا گفت : نام كسانى را كه ابوحاتم رازى از ايشان

--> ( 1 ) . اين واژه جمع « ذو » است و منظور از آن پادشاهانى يمنى هستند كه القاب ايشان با « ذو » آغازمىشده است ؛ مانند : ذو رُعَيْن ، ذونُواس و . . . . ( الفايق 1 / 407 ؛ لسان العرب 15 / 457 ) . ( مترجم ) ( 2 ) . الانساب : « الحنظليّ » . ( 3 ) . الكامل فى التاريخ ، حوادث سال 277 . ( 4 ) . اين حروف نشانه‌هاى اختصارى كتب حديث اهل سنّت‌اند ( د : ابوداوود ؛ س : نسائى ؛ ت : ترمذى ) ومقصود ذهبى اين است كه ابوداوود و نسائى و ترمذى از ابوحاتم ، حديث نقل كرده‌اند . ( مترجم )