السيد حامد النقوي (مترجم: نادري)
45
خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى)
عبدالرحمن بن حرمله مىگويد : شنيدم كه سعيد مىگفت : چهل بار حجّ گزاردم . يوسف بن يعقوب ماجشون از مطلب بن سائب نقل مىكند : همراه با سعيد بن مسيّب در بازار نشسته بودم كه پيكى از پيكهاى بنى مروان ، بر ما گذشت . سعيد به او گفت : آيا تو از قاصدان بنى مروانى ؟ پيك گفت : بله . سعيد پرسيد : آن گاه كه تركشان مىگفتى ، احوالشان چگونه بود ؟ قاصد گفت : خوب بود . سعيد گفت : ايشان را ترك گفتى در حالى كه آنان مردمان را گرسنه نگاه مىدارند و سگان را سير مىكنند ! پس سعيد خواست كه به قاصد حمله كند . من به سويش برخاستم و پيوسته او را از اين كار بازمىداشتم تا اينكه قاصد از نزد ما گذشت و رفت . به سعيد گفتم : پدر بيامرز ! خون خود را حفظ كن ! پاسخم گفت : خاموش ! اى احمق ! به خدا سوگند ، خداى متعال مرا براى آنچه بر اساس حقوق او گرفتم ، بازخواست نمىكند . به طريق ضعيفى ، از مكحول نقل شده است كه هنگامى كه خبر مرگ ابن مسيّب به او رسيد ، گفت : مردمان [ در دانش دين ] يكسان شدند . مالك مىگويد : به من رسيده كه سعيد بن مسيّب گفته است : من در به دست آوردن تنها يك حديث ، اسير روزها و شبها بودم . مصعب از عبداللَّه نقل مىكند : مصعب بن عثمان مرا حديث كرد و گفت : آن گاه كه مسلم بن عُقبه خواست تا سعيد بن مسيّب را بكشد ، عمرو بن عثمان و مروان حكم گواهى دادند كه او ديوانه است ؛ بدين روى ، مسلم او را رها كرد و واگذاشت . ابويونس قوى مىگويد : به مسجد درآمدم ، ديدم كه سعيد بن مسيّب تنها نشسته است ؛ پرسيدم : او را چه مىشود ؟ گفتند : او را از اينكه كسى همنشينش شود ، بازداشتهاند . مىگويم : سيرهء سعيد ، به تنهايى ، در كتابى مىگنجد . « 1 » 3 . ذهبى : امام ابومحمّد مخزومى ، سعيد بن مسيّب بن حزن ، از بزرگان و سرشناسان و سرور تابعان است . وى از عمر و عثمان و سعد ، روايت كرده است و
--> ( 1 ) . تذكرة الحفّاظ 1 / 54 - 56 .