السيد حامد النقوي (مترجم: نادري)
39
خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى)
سفيان حديث شنيد . هنگامى كه معمر به صنعا گام نهاد ، مردم آن شهر خارج شدن وى را از نزد خود ناپسند داشتند . كسى گفت : او را نگاه مىداريم ؛ پس زنى را به همسرىاش در آوردند . همگان در وثاقت و جلالت معمر همداستاناند . بخارى و مسلم از وى روايت كردهاند . « 1 » 3 . ذهبى : ابوعروه ، معمر بن راشد ازدى ( همپيمان ايشان ) بصرى ، امام ، حجّت ، از بزرگان و سرشناسان و دانشمند يمن است . وى از زهرى حديث نقل كرده است . . . . عبدالرزّاق گفته است : از معمر دهها هزار حديث نوشتهام . و عبدالواحد بن زياد گفته است : به معمر گفتم : چگونه از ابن شهاب حديث شنيدى ؟ گفت : « من بردهء قومى از طاحيه بودم . مرا براى خريد جامه فرستادند . پس به مدينه رفتم و در خانهاى سكنى گزيدم . شيخى را ديدم كه مردمان دانش [ خويش را ] بر او عرضه مىكردند . من نيز به همراه ايشان ، دانش خود را بر او عرضه كردم . . . . » سفيان بن عُيَيْنَه گفته است : سعيد بن ابىعروبه به من گفت : از معمرِ شما حديث روايت كرديم ( يا از او برايمان حديث روايت شد ) پس او را شريف و بزرگوار يافتيم . عبدالرزّاق نيز گفته است : معن بن زائده مقدارى طلا به نزد معمر فرستاد ؛ ليكن او طلا را نپذيرفت و اين امر را پوشيده داشت . « 2 » 4 . ذهبى : ابوعروه ، معمر بن راشد ازدى ( همپيمان آنان ) ، عالم يمن ، از زهرى و همّام روايت كرده است و غندر و ابن مبارك و عبدالرزّاق از وى روايت نمودهاند . « 3 » 5 . خطيب تبريزى : ابوعروه ، معمر بن راشد ازدى ( همپيمان ايشان ) ، دانشمند يمن . . . . « 4 »
--> ( 1 ) . تهذيب الاسماء و اللّغات 2 / 107 . ( 2 ) . تذكرة الحفّاظ 1 / 178 . ( 3 ) . الكاشف 3 / 164 . ( 4 ) . الاكمال فى اسماء رجال المشكاه ( كتابى است در بردارندهء نام رجال « المشكاة » كه همراه با آن چاپ شده است ) .